جلایر غم مخور چون شه کریم است
تو گر یک ذره ای، لطفش عمیم است
دعایش ذکر لب کن صبح تا شام
ثنای او ترا شیرین کند کام
خداوندا به حق ذات بی چون
که تا در گردش است این چرخ گردون
کنی حاصل همه آمال او را
مساعد بخت و هم اقبال او را
حسودش را خدایا در به در کن
به ذلت قوت او خون جگر کن
گرفتم حمد و نعت و شاه از سر
بقایش خواستم از حی داور
پی مقصود رفتم سوی بازار
برآوردی بشد بر خرج انبار
چه بعضی قرض و خرج دیگرم بود
که باید بر دو صد آن قدر افزود
هر آن اسباب و اموالی که بودم
به نازل قیمتی بیعش نمودم
بدادم قرض مردم از کم و بیش
که بیرون آیم از این هول و تشویش
فرستم بر عراق اطفال دیگر
جلایر زادههای زار و مضطر
طلاق زوجه تبریز داده
نشد راضی رود با بنده زاده
تدارک از کم و بیشی به مقدور
نمودم از برای این ره دور
رسید انعام شهزاده محمد
که بادا حافظش یزدان ز هر بد
طلب کردم دو سهم انعام دیگر
که زاد ره کند این زار مضطر
بگفتندم به خوی گشته حواله
وصولش گر کنی با آه و ناله
نمودم عرض در خوی نیست پولی
زنندم هم چو طفلان از چه گولی!
امیرزاده به نزد شاه رفته
نیاید او به خوی این ماه و هفته
رفیقان چو روند میمانم آنجا
وصولش کی شود؟ خوی هست بیجا
که میرزا موسی خان میر حاج حجاج
روند از خوی همه افواج افواج
جلایر ماند آنجا زار و حیران
چه خواهد کرد با حال پریشان؟
بفرمودند کن موقوف امسال
به حج آینده رو با مال و اموال
مخور غم آنچه نازل بیع کردی
مضاعف شه رساند، نیست دردی
همین انعام گیر و خدمت شاه
روان شو، کار تو گردیده دلخواه
چه فرموده جلایر را شه از جود
کنی راضی فرستی خدمتم زود
که سگ کم برده در نخجیرگاهش
توئی چون صید افکن کلب راهش
شکارست و وجود تو ضرورست
که کلب پیر گاهی پر غرورست
چرا بیهوده گردی گرد هر کار
سگیت بهترست از مردم آزار
برو تکمیل نفس خویشتن کن
ز بد بگذر، به خوبی زیستن کن
نه هر کس حج رود مقبول باشد
مگر آن مرد ره معقول باشد
بداند شرط آن کوی و حرم چیست
ندیدم من مگر آن محترم کیست!
هزاران شرط دارد غیر اسلام
ندانم بیش کردن بر تو اعلام
نبی فرمود و در قرآن عیان است
مسلمانی اگر جوئی همان است
برو آداب کوی دوست را دان
پس آنگه جان به راهش ساز قربان
طواف کعبه کن ز آن روز حاصل
که زآدابش نباشی هیچ غافل
مرو چون اشتران پر بار و خاموش
برو آن روز کامد بر سرت هوش
تو که نیک و بد از هم فرق ناری
قدم در کوی جانان چون گذاری؟
به خود منگر که مقصود تو در اوست
بکن فرق سخن چون مغز از پوست
تو گر دوری از او، او هست نزدیک
چو گردی دور، چشمت هست تاریک
برو داروی بینایی بکن چشم
مگیر از این سخن بر هیچ کس خشم
که در این کوچههای پیچ در پیچ
بجز سودا دگر نبود ترا هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به امید و اعتماد به بنده خدا تأکید میکند و میگوید که خداوند از کسانی که به او دعا میکنند، غافل نخواهد بود. او با اشاره به مشکلات مالی و قرضهای خود، تلاش میکند تا وضعیت را بهبود بخشد و در پی کمک و حمایت از دیگران است. همچنین به اهمیت نیکوکاری و انجام مناسک مذهبی به طرز صحیح تأکید میکند و میگوید که برای انجام حج، باید آداب و شرایط لازم را دانست و عمل کرد. شاعر در نهایت بر این نکته قرار دارد که تنها با عمل به اصول دین و نیکی میتواند به سعادت و آرامش دست یابد و از تصورات و سوء تفاهمها پرهیز کند.
هوش مصنوعی: نگران غم و اندوه نباش، زیرا شاهی با کرامت و بخشندگی وجود دارد. اگر تو هم حتی کمی از این لطف و کرامت را حس کنی، عظمت آن را درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: دعای او را از صبح تا شام بر زبان داشته باش تا با ستایش او، کام تو شیرین شود.
هوش مصنوعی: ای خداوند، به حق وجود بینقصت، که تا زمانی که این دنیا در حال چرخش است...
هوش مصنوعی: تمام آرزوهای او را به یاری شانس و همراهی سرنوشت به دست میآوری.
هوش مصنوعی: خدایا حسود او را به حال خودش رها کن و به خاطر بیرحمیاش او را به ذلت بکش.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از خداوند درخواست میکند که حمد و ثنای او را بپذیرد و همچنین از درگاهش خواسته میشود که از زندگی و بقای شاه حمایت کند. شاعر به نوعی شکوه و تقدیس را به هم پیوند میدهد و از خداوند داوری میخواهد که در این زمینه کمک کند.
هوش مصنوعی: به دنبال هدفم به سمت بازار رفتم و تو همان جا به خاطر هزینهها و مخارجی که بر دوش داشتم، از من فاصله گرفتی.
هوش مصنوعی: باید به هزینهها و قرضهایم توجه کنم، زیرا این مسائل آنقدر زیاد شده که نیاز دارم آنها را به دو برابر افزایش دهم.
هوش مصنوعی: من تمام دارایی و وسایلی که داشتم را با قیمتی کم فروختم.
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا از نگرانی و اضطراب جاری در زندگیام بیرون بیایم و بار قرض مردم را از دوش خود بردارم.
هوش مصنوعی: من کودکان دیگری را به عراق میفرستم، فرزندان کسانی که در وضعیت دشوار و ناتوانی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: زن تبریزی طلاق نگرفته و با بنده زاده به رضا و خوبی زندگی خواهد کرد.
هوش مصنوعی: برای این مسیر طولانی، من از آنچه دارم و ندارم، تدارک لازم را فراهم کردهام.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که پادشاه محمد مورد محبت و لطف قرار گرفته و دعا میشود که خداوند او را از هر شر و زشتی محفوظ بدارد.
هوش مصنوعی: درخواست کردم دو سهم دیگر از هدایای آسمانی تا این روح آشفته و دردمند را به سوی آرامش و کمال ببرد.
هوش مصنوعی: به من گفتند که اگر میخواهی به خواستهات برسی، باید با آه و ناله و زاری این کار را انجام دهی.
هوش مصنوعی: من در وجود خود نتوانستم چیزی را ارائه دهم و مانند کودکان از بیخبری خود باید بگویم چقدر غمگینم!
هوش مصنوعی: امیرزاده به نزد شاه رفته و نمیتواند به کارهای خود در این ماه و هفته برسد.
هوش مصنوعی: دوستان که میروند، من در آنجا میمانم. نمیدانم رسیدن به هدفم کی ممکن میشود. اکنون احساس میکنم که در جایی نادرست و بیمورد هستم.
هوش مصنوعی: میرزا موسی خان، میر حاج حجاج، از شهر خوی در حال حرکت است و گروههای زیادی را به دنبال خود دارد.
هوش مصنوعی: جلایر در آنجا به همراه حالتی افسرده و گیج باقی مانده است و نمیداند با این وضعیت نگرانکنندهاش چه کار کند.
هوش مصنوعی: فرمودند که امسال سفر به حج را متوقف کن و برای سال آینده با دارایی و ثروتی که داری برو.
هوش مصنوعی: نگران چیزهایی که به آنها دست یافتهای نباش، زیرا آنچه به دست آوردهای خیر و برکتش بیشتر از آن است که احساس درد و ناراحتی کنی.
هوش مصنوعی: همین هدیه را قبول کن و به خدمت پادشاه برو، کار تو اکنون به نتیجه مطلوب رسیده است.
هوش مصنوعی: شاه به جلایر میگوید که از بخشندگی تو راضی هستم و به همین خاطر زود خدمتم را انجام میدهی.
هوش مصنوعی: تو مانند سگی هستی که در شکارگاهش کم میبرد، وقتی به دنبال شکار میروی، سگی که راهش را گم کرده است.
هوش مصنوعی: وجود تو مانند شکار است و برای من بسیار اهمیت دارد، چون گاهی اوقات این سگ پیر هم با غرور ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: چرا بیهوده وقت خود را صرف کارهای بیفایده میکنی؟ بهتر است به جای آزار دادن دیگران، به کارهای خود بپردازی.
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و نقصهای درونیت را برطرف کن. از کارهای بد دوری کن و سعی کن با خوبیها زندگی کنی.
هوش مصنوعی: هر کسی که به حج برود، قرار نیست که حج او پذیرفته شود، بلکه باید آن شخص در مسیر درست و منطقی قرار داشته باشد.
هوش مصنوعی: فهمیدم که برای ورود به این مکان مقدس و محترم، باید چه ویژگیهایی داشته باشم، اما هرگز جز آن فرد محترم و با عظمت را ندیدم.
هوش مصنوعی: بسیاری از شرایط وجود دارد که نمیتوانم به غیر از اسلام اعتمادی داشته باشم و درباره تو چیزی بیشتر اعلام کنم.
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود و در قرآن به روشنی آمده است که اگر به دنبال معنا و حقیقت اسلام هستی، همانی است که در آموزهها و اصول این دین بیان شده است.
هوش مصنوعی: برای رفتن به نزد دوست، ابتدا باید آداب و رسوم او را یاد بگیری. سپس میتوانی جانت را برای او فدا کنی.
هوش مصنوعی: به دور کعبه بگرد، اما وقتی به این کار بپرداز که آداب و قوانین این عمل را به خوبی میدانی و به هیچ وجه نباید غافل باشی.
هوش مصنوعی: به آرامی و با فکر و برنامه حرکت کن، مانند شتران که بار سنگینی بر دوش دارند و خاموش هستند. روزی خواهد آمد که آگاهی و هوش بر تو غالب خواهد شد.
هوش مصنوعی: تو که خوب و بد را از یکدیگر تشخیص نمیدهی، وقتی قدم در کوچه عشق میگذاری، چه میکنی؟
هوش مصنوعی: به خودت نگاه نکن که هدف تو در وجود دیگران است. باید فرق بین حرف اصلی و ظاهر را بفهمی، مثل تفاوت مغز و پوست.
هوش مصنوعی: اگر تو از او دور هستی، او به تو نزدیک است. اگر دور باشی، دیدت تاریک میشود.
هوش مصنوعی: به سمت درمانی برای بینایی برو و از شنیدن این حرف، خشمگین نشو.
هوش مصنوعی: در این کوچههای پرپیچ و خم، جز خیال و آرزو چیزی برای تو وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.