ایا شکسته سر زلف ترک تبریزی
شعار تو همه دل بندی و دلاویزی
عبیر و عنبر بر مهر انور افشانی
عقیق و شکر بر مشک اذفر آمیزی
گهی به سنبل آشفته برگ گل سپری
گهی به لاله نو رسته مشک تر، بپزی
همی بغلطی بر لاله های بستانی
همی بگردی در سبزه های پالیزی
به باغ و بستان باشی همیشه بامستان
چرا زصحبت نامحرمان نه پرهیزی؟
دو شوخ مستند آن هر دو ترک تیغ به دست
که کارشان همه خون خواری است و خون ریزی
فغان ازین دوستم گر که فتنه شان بگذشت،
هزار مرتبه از فتنه های چنگیزی
تو گوئی این دو نیاموختند در همه عمر
به جز : دو روئی ، و دزدی، و فتنه انگیزی
غلام زلف و رخ شاهدان تبریزم
خلاف مصلحت زاهدان دهلیزی
جماعتی متزهد که دام عام کنند،
صلاح و سبحه و سجاده و سحرخیزی
ایا منافق معجب من از تو آن بینم
که دید جد کبارم ز عجب پرویزی
تو خود برهنه، و بی برگ، و خوار باشی وزر
به خاک داری چون بوستان پائیزی
اگر نه اجوف و مهموزی از چه داری ریش
به هر دو پهلو از ضغطه های مهمیزی
تو خود چه چیزی؟ آخر چه کاره ای؟ که کنی
فغان و شکوه ز بیکاری، وز بی چیزی
خدای داد به هر کس، هر آن چه لایق بود
نبایدت که به حکم خدا در آویزی
تو خواه راضی باش ای عزیز، و خواه مباش
بلی، قضاست که وارونه می کند پیزی
نه من که با تو به این چربی و به این نرمی
بگویم و تو، به آن تندی و به آن تیزی
جزین که با تو بگفتم که: حیز و دزد مباش
چه کرده ام که به قصد هلاک من خیزی؟
برو بباش، چه باید مرا که پند دهم،
ترا به مهر، و تو با من به کینه بستیزی
مگر نه نایب سلطان روزگار دهد،
سزای آن که کند دزدی، و کند حیزی؟
عدوی جاهش نوشد شراب زقومی
مدام دولت خواهش زلال کاریزی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، به توصیف و انتقاد از عشق و فتنههای زبانی و اجتماعی پرداخته است. شاعر به زیباییهای ظاهری محبوبان و نیرنگهای معاشرتی اشاره میکند و از دو دوست مست و بیپروا سخن میگوید که تنها به خونریزی و فتنه مشغولند. این دوستیها نه تنها به دردسر میانجامد بلکه انسان را دچار سردرگمی و نابسامانی میکند. شاعر به تقابل بین ظواهر و باطن انسانها، به ویژه در خصوص متظاهرانی که در لباس زاهدانه میکوشند تا دیگران را فریب دهند، میپردازد. در پایان، به این نکته اشاره میکند که خداوند به هر کس آنچه لایق است را میدهد و نباید با تقدیر الهی مقابله کرد. غرض اصلی شعر نقد دوگانگی شخصیتها و خطرات ناشی از دوستیهای بیاساس است.
هوش مصنوعی: آیا آن جفت چشمان زیبا و موهای پر پیچ و تاب تو، تمام دلها را به خود جذب کرده و دلها را شاداب میکند؟
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش بر چهرهی ماهتاب میپاشی و زیبایی سنگهای قیمتی و شیرینی را با عطر مشک در هم میآمیزی.
هوش مصنوعی: گاهی زیبایی و طراوت گلها به هم میریزد و گاه در لالههای تازه شکفته، عطری دلانگیز به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: تو به راحتی در میان گلهای لاله باغها قدم میزنی و در سبزههای بهاری گشتی میزنی.
هوش مصنوعی: در باغ و بهشت زندگی کن و همیشه شاداب باش، چرا از صحبت با افرادی که برایت نا آشنا هستند، دوری نمیکنی؟
هوش مصنوعی: دو نفر شاد و سرخوش که هر کدام شمشیری به دست دارند، همه کارشان درگیر شدن با خون و کشتن است.
هوش مصنوعی: آه از دوست من، اگر مشکل و وجود این فتنهها برطرف شود، به مراتب بیشتر از فتنههای چنگیزی، ناراحت کننده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد این دو نفر در تمام عمرشان چیزی جز دروغگویی، دزدی و تفرقهافکنی نیاموختهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت ظاهری معشوقان و چالشهایی که زاهدان با آن روبهرو هستند، اشاره دارد. شاعر به این نکته پرداخته که عشق و زیبایی معشوقان، موجب میشود که زاهدان از راه و خودداری خود دور شوند و گرفتار وسوسهها شوند. بهعبارتدیگر، زیباییهای دنیوی میتواند مصلحتهای زاهدانه را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را به انحراف بکشاند.
هوش مصنوعی: گروهی از زاهدان که اقدام به فریب دیگران میکنند، با ظاهر صالح و عبادتهایشان مانند تسبیح و سجاده و بیداری در سحر به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: من از تو چیزی میبینم که جد بزرگوارم هم از شگفتیاش حیرتزده است.
هوش مصنوعی: تو خود عریان و بیپناه و حقیر هستی، و در حالی که در زمین زردی مانند بوستانی در پاییز، زرد و پژمرده به نظر میرسی.
هوش مصنوعی: اگر نیستی فردی بیمعنی و ناراحت، پس چرا با فشار زندگی، ریشت در دو طرف صورتت به هم فشرده و ناراحت به نظر میرسد؟
هوش مصنوعی: تو خود را بشناس، و ببین چه موقعیتی داری که از بیکاری و نداشتن چیزهای لازم شکایت میکنی.
هوش مصنوعی: خداوند به هر کسی بر اساس لیاقت و شایستگیاش نعمت میدهد و تو نباید به خاطر حکم الهی با او درگیر شوی.
هوش مصنوعی: خواه تو راضی باشی یا نباشی، به هر حال این تقدیر است که کارها را به نحو دیگری رقم میزند.
هوش مصنوعی: من که با تو به این نرمی و آرامی صحبت میکنم، تو به آن تندی و تیزهوشی پاسخ میدهی.
هوش مصنوعی: به جز این که با تو صحبت کردم و از تو خواستم که از خطر و فریب دوری کنی، چه خطایی از من سر زده است که تو به قصد نابودی من حرکت میکنی؟
هوش مصنوعی: برو و زندگیات را بکن، من نیازی ندارم که تو را نصیحت کنم. تو با محبت نمیخواهی مرا درک کنی، بلکه با کینه و دشمنی میجنگی.
هوش مصنوعی: آیا نماینده حکومت در این دنیا جزای کسی را که دزدی میکند و فساد میآورد، نمیدهد؟
هوش مصنوعی: دشمنش در حال نوشیدن شراب خوشمزهای است که از چشمهای زلال و همیشه روان میآید و او به دنبال قدرت و مقام است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
به باغ باده خوریّ و ز خلق بگریزی
برو به روز جوانی جهان پیر بخور
که آن به است که با روزگار نستیزی
ازین نصیحت بیهودهای فقیه ترا
[...]
به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
مرا ببینی و از من ز دور بگریزی
هزار حیله کنم تا رسم به صحبت تو
هنوز پیش تو من نانشسته برخیزی
بکش مرا و مکن قصد دیگران تاکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.