گنجور

 
قاآنی

آن نه رویست که یک باغ‌ گل و نسرینست

وان نه خالست که یک چرخ مه و پروینست

شادیی راکه غمی هست ز پی شادی نیست

شادمان حالی ازینم که دلم غمگینست

مگس آنجا که لب تست‌‌ گریزد ز شکر

تلخش آید شکر از بس که لبت شیرینست

عاشقان خستهٔ مژگان دو چشم سیهند

زخم آن قوم نه از تیغ و نه از زوبینست

چون خرامی تو خلایق همه گویند بهم

آن بهشتی که خدا وعده نمودست اینست

بت من چین به جبین دارد و حیرانم ازین

که بود چین به صنم یا که صنم در چینست

حور گویند نزاید بچه باور نکنم

کیست آن مه نه اگر بچهٔ حورالعینست

ای که گویی که ترا دینی و آیینی نیست

عاشقی دین من و مهر بتان آیینست

گفتم اول چو کبوتر کنمش زود شکار

دیدم آخرکه کبوتر منم او شاهینست

ای که گفتی که چرا دین به نکویان دادی

اولین تحفهٔ عشاق به خوبان دینست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیف فرغانی

یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست

خبرش نیست که فرهاد وی این مسکینست

نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او

سخن تلخ چو جان در دل من شیرینست

دید خورشید رخش وز سر انصاف بماه

[...]

قاآنی

اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست

بی‌سبب چیست که می تلخ و لبت شیرینست

حور در سایهٔ طوبی اگرش جاست چرا

طوبی قد تو در سایهٔ حورالعینست

چهرهٔ من نه سپهرست چرا همچو سپهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه