ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
خواستم من نیز کام خود مرا دشنام داد
برد هوشم را بدشنامی لبش یا ساقی
بهر مستی از می تلخی مرا یک جام داد
مضطرب بودم که آیا چیست قدرم پیش او
اضطرابم را بدشنامی لبش آرام داد
مردم از ذوقی که در دشنام آن لب یافتم
جان فدای نشأه کان باده گلفام داد
چیست جرم من که مخصوصم بداغ هجر کرد
آنکه بر خوان وصال خود صلای عام داد
بس که هوشم برد گفتارش ندانستم که او
وعده کشتن مرا یا مژده انعام داد
با فضولی محنت ایام را کاری نماند
بی خودی او را نجات از محنت ایام داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عاطفه عمیق شاعر نسبت به یک معشوق است. شاعر از زیباییهای معشوق با توصیف لبهای لعل و شراب تلخ یاد میکند. او به اضطراب و نگرانی خود از جایگاهش نزد معشوق اشاره میکند، اما این اضطراب به وسیلهی دشنامهایی که از لب معشوق دریافت میکند، به آرامش تبدیل میشود. شاعر حتی از ذوقی که در دشنام معشوق مییابد، بسیار خوشحال است و جان خود را فدای لذت آن میکند. در پایان، شاعر از درد جدایی و هجران شکایت میکند و به نوعی نسبت به سرنوشت خود دلسوزی میکند.整体而言، شعر نشاندهندهی عشق پرشور، رنج و زیبایی در روابط عاشقانه است.
هوش مصنوعی: ماه من که با لبهایشان ناز و زیبایی را به دیگران میدهند، در حالی که من هم آرزوی به دست آوردن لذت و کامی را داشتم، اما به جای آن، با دشنامی که به من داد، ناامیدم کرد.
هوش مصنوعی: ساقی با بدنامی و فحش و لعنت، هوش و حواسم را برد. او برای کم کردن تلخی زندگیام، یک جام شراب به من داد تا مست شوم.
هوش مصنوعی: در دل نگران و مضطرب بودم که آیا اهمیتی دارم در نظر او. اما لبخند و با زبانی تند و جدی او، آرامش را به من بازگرداند.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر شادی و لذتی که از توهین آن لب زیبا به دست آوردم، جانم را فدای نشأهای میکنم که آن شراب خوشرنگ را به من داد.
هوش مصنوعی: چرا باید من تنها به خاطر جدایی رنج بکشم، در حالی که همان کسی که وعده دیدار به همه داده، مرا از خود دور کرده است؟
هوش مصنوعی: چنان مجذوب سخنان او شدم که نفهمیدم آیا او به من وعده کشتن میدهد یا خبر از پاداش و انعام میدهد.
هوش مصنوعی: فضولخرجی و دخالت در امور دیگران باعث میشود که رنجها و مشکلات زندگی را بهتر درک کنیم. در این میان، کسی که بیدلیل در کار دیگران سرک میکشد، به نوعی از رنجهای خود رهایی مییابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشک و مه را زلف و رویت رنگ و بوئی وام داد
عاشقان را راحت روح آن لب می فام داد
ماه رخسار ترا زلفین مشکین فام داد
دام زلفت بند و تیمارم به هفت اندام داد
چشم شوخت را زمانه فتنه بهرام داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.