گنجور

 
فضولی

ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست

ملول بهر چه موجب ملال تو چیست

خراب شد ز تو حالم چرا نمی پرسی

چه حالتست ترا مانع سؤال تو چیست

مرا خیال تو و فکر تست در دل زار

ترا چه فکر بدل می رسد خیال تو چیست

شراب عشق تو مدهوش کرده است مرا

چه آگهم که فراق تو یا وصال تو چیست

ز اشک و آه من آزرده نمی دانی

که زیب حسن تو پیرایه جمال تو چیست

اگر بسوختن سینه ام نه مایل

دم نظر بدل از دیده انتقال تو چیست

فضولی از سر جان در گذر براه فنا

جز این کشته جانان شوی کمال تو چیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست

تو خود تویی به‌ کجا رفته‌ای خیال تو چیست

جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس

به جز سیاهی مژگان رم غزال تو چیست

مبحیط عشق ندامت‌گهر نمی‌باشد

[...]

میرزاده عشقی

(من):کنون که گشت مبرهن به من که حال تو چیست

به عمر سفله، از این بیش اتصال تو چیست؟

دگر ز ماندن در این جهان، خیال تو چیست

به قول مردم امروزه، ایدآل تو چیست؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه