گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها
 

پنج بیت از شه والاست در این تازه غزل

که بود هوش ربایندهٔ هر دانایی

ای که چون حسن تو نبود به جهان کالایی

چو قد سرو روانت نبود بالایی

تنم آن روح ندارد که تو تیرش بزنی

خونم آن قدر ندارد که تو دست الایی

باغ فردوس نخواهند مقیمان درت

نیست خوش‌تر ز سر کوی تو دیگر جایی

چهرهٔ هم چو مهت را همه شب زیر نقاب

هر چه پنهان کنی ای دوست به ما پیدایی

تا تو منظور منی دیده فرو دوخته‌ام

که نیفتد نظرم بر رخ هر زیبایی

گر چه روی تو ندیدیم ولی خوشنودیم

که ندیده‌ست تو را دیدهٔ هر بینایی

لب شیرین تو گویا به حدیث آمد باز

که برآورده بسی شور ز هر شیدایی

دست در زلف رسای تو کسی خواهد زد

که سرش را ننهد بر سر هر سودایی

گر قدم بر سر شعرا نهی ای مه شاید

زان که خوانندهٔ اشعار شه والایی

نکته پرداز سخن سنج ملک ناصر دین

که به تحقیق ندارد سخنش همتایی

خسروا طبع فروغی به همین خرسند است

که سخن سنج و سخن‌دان و سخن آرایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام