گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نه زلفش پی شبیخون است

پس چرا حال دل دگرگون است

درد شیرین دوای فرهاد است

غم لیلی نشاط مجنون است

صبر در چنگ شوق مغلوب است

عقل در کار عشق مفتون است

چون ننالم که تیغ بر فرق است

چون نگریم که بخت وارون است

خون من ریخت قاتلی که به حشر

کشته‌اش از حساب بیرون است

قسمت من ز کارخانهٔ عشق

داغ و دردی که از حد افزون است

می حرام است خاصه در رمضان

جز بر آن لعل لب که میگون است

گر ز دست تو گریه سر نکنم

چه کنم با دلی که پر خون است

تا فروغی غزل‌سرای تو شد

صاحب صد هزار مصمون است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نفیس نوشته:

بیت آخر مصرع آخر مصمون صحیح است یا مضمون؟؟؟؟؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام