گنجور

 
فیض کاشانی

سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بی‏ادبی است

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوه‏کنان

بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است

ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است

به نیم جو نخرم طاق قیصر و کسری

مرا که درگهش ایوان و سایه‏اش طلبی است

علاج درد دل ما شراب وصل شماست

نه در صراحی و چینی و شیشه و حلبی است

ز فیض مهر تو دل را امیدواری‏ها

به گریه سحری و نیاز نیم‏شبی است

مپرس سرّ نهان بودن امام ای فیض

که کارهای خدا را سئوال بی‏ادبی است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است

که اهل هوش عوام اند و گفتگو عربی است

قبول خاطر معشوق شرط دیدار است

به حکم شوق تماشا مکن که بی ادبی است

نکاح دختر رز بود دوش با عرفی

[...]

صائب تبریزی

ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است

که دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی است

به احتیاط سخن در حضور خوبان کن

که خوی سنگدلان آبگینه حلبی است

نمی کنند نظر عارفان به حسن مجاز

[...]

فیض کاشانی

سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بی‏ادبی است

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوه‏کنان

بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است

ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری

[...]

اسیر شهرستانی

نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است

که عیب زاده تصحیف باده عنبی است

فزود کام دل ما ز نا امیدی ما

فروغ گوهر عاشق زلال تشنه لبی است

شکست خاطر ما خانه زاد خاطر ماست

[...]

هاتف اصفهانی

لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است

که مدعا طلبیدن ز یار بی‌ادبی است

حکیم جام جم و آب خضر چون گوید

مراد جام زجاجی و بادهٔ عنبی است

نرنجم ار سخن تلخ گویدم که ز پی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه