بخش ۳ - نگرستن ملکه از باروی دژ به شاپور، پیام شبانهٔ دایه و پیمان مهر و وصلت
به شبگیر شاپور یل برنشست
همی رفت جوشان کمانی به دست
سیه جوشن خسروی در برش
درفشان درفش سیه بر سرش
ز دیوار دژ مالکه بنگرید
درفش و سر نامداران بدید
چو گل رنگ رخسار و چون مشک موی
به رنگ طبرخون گل مشک بوی
بشد خواب و آرام زان خوب چهر
بر دایه شد با دلی پر ز مهر
بدو گفت کین شاه خورشیدفش
که ایدر بیامد چنین کینهکش
بزرگی او چون نهان منست
جهان خوانمش کو جهان منست
پیامی ز من نزد شاپور بر
به رزم آمدست او ز من سور بر
بگویش که با تو ز یک گوهرم
هم از تخم نرسی کنداورم
همان نیز با کین نه هم گوشهام
که خویش توام دختر نوشهام
مرا گر بخواهی حصار آن تست
چو ایوان بیابی نگار آن تست
برین کار با دایه پیمان کنی
زبان در بزرگی گروگان کنی
بدو دایه گفت آنچ فرمان دهی
بگویم بیارمت زو آگهی
چو شب در زمین پادشاهی گرفت
ز دریا به دریا سپاهی گرفت
زمین تیرهگون کوه چون نیل شد
ستاره به کردار قندیل شد
تو گویی که شمعست سیصدهزار
بیاویخته ز آسمان حصار
بشد دایه لرزان پر از ترس و بیم
ز طایر همی شد دلش بدو نیم
چو آمد به نزدیک پردهسرای
خرامید نزدیک آن پاکرای
بدو گفت اگر نزد شاهم بری
بیابی ز من تاج و انگشتری
هشیوار سالار بارش ببرد
ز دهلیز پرده بر شاه گرد
بیامد زمین را به مژگان برفت
سخن هرچ بشنید با شاه گفت
ز گفتار او شاد شد شهریار
بخندید و دینار دادش هزار
دو یاره یکی طوق و انگشتری
ز دیبای چینی و از بربری
چنین داد پاسخ که با ماه روی
به خوبی سخنها فراوان بگوی
بگویش که گفت او به خورشید و ماه
به زنار و زردشت و فرخ کلاه
که هر چیز کز من بخواهی همی
گر از پادشاهی بکاهی همی
ز من هیچ بد نشنود گوش تو
نجویم جدایی ز آغوش تو
خریدارم او را به تخت و کلاه
به فرمان یزدان و گنج و سپاه
چو بشنید پاسخ هم اندر زمان
ز پرده بیامد بر دژ دوان
شنیده بران سرو سیمین بگفت
که خورشید ناهید را گشت جفت
ز بالا و دیدار شاپور شاه
بگفت آنچ آمد به تابنده ماه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شاپور زردشت (اشاره) مالکه نرسی (اشاره) نوشه (اشاره)
هوش مصنوعی: ملکه از بالای دژ شاپور را میبیند و به زیبایی او علاقهمند میشود. او با دایهاش صحبت میکند و پیام مهر و وصالی به شاپور میفرستد، او را به جایگاهی چون خود میداند و خواهان اتحاد میشود. دایه به شاپور نزدیک میشود و او را از این محبت آگاه میکند. شاپور از شنیدن این خبر خوشحال میشود و پاسخ مهرآمیزی میدهد، در نهایت دایه با شادمانی به سوی ملکه برمیگردد و خبر پیوند را میآورد.
هوش مصنوعی: شاپور، پهلوان، در هنگام غروب به بالای دژ رفت و در حالی که کمان به دست داشت، به سوی دشمن شتاب کرد.
هوش مصنوعی: خسرو سیهپوش، زرهای تیره بر تن دارد و درفش (پرچم) سیاهی بر سر دارد که به نظر میرسد درخشان و باشکوه است.
هوش مصنوعی: مالکه از بالای دیوار دژ به شاپور و سمبلها و نشانههای او نگریست و پرچم و سر نامداران را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: رنگ چهرهاش مانند گل و مویش مانند مشک است، و عطرش به بوی ذرت خوشبو میماند.
هوش مصنوعی: شاپور به خاطر زیبایی و چهره دلنشین آن دختر خواب و آرامش را فراموش کرده و دلش پر از محبت به او شده است.
هوش مصنوعی: او (دایه) به شاپور میگوید که این شاه (شاپور) همانند خورشید است و در اینجا به این منظور آمده است که کینه و دشمنی را دنبال کند.
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی او در خفا و پنهان است؛ من او را جهانی میدانم که تمامی جهان من به شمار میرود.
هوش مصنوعی: پیامی از من به شاپور فرستاده شده که به خاطر او و برای شرکت در جنگ، به سوی او میروم و شاداب هستم.
هوش مصنوعی: به او بگو که من و تو از یک جنس و اصل هستیم و من از نسل نرسی، نژاد بسیار محترم و بزرگ هستم.
هوش مصنوعی: من هم از روی کینه و نفرت نمیتوانم به تو نزدیک شوم، زیرا تو دختر نوش هستی و من هم از خانوادهای هستم که به تو نسبت خویشاوندی دارد.
هوش مصنوعی: اگر مرا بخواهی، دژ و حصاری برای تو میسازم که همچون ایوانی زیبا، تصویر و نمای تو در آن خواهد بود.
هوش مصنوعی: با دایه در مورد این موضوع توافق کن و زبانت را در برابر بزرگان (مردم یا مقامات) حفظ کن.
هوش مصنوعی: دایه به او گفت: هرچه دستوری بدهی، من آن را انجام میدهم و تو را از این آگاه میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی شب بر سرزمین پادشاهی چیره شد، لشکری از دریا تا دریا را تجمع کرد.
هوش مصنوعی: زمین تیره و سیاه مانند نیل، در شب دیده میشود و ستارهها مانند چراغهای قندیل بر آن میدرخشند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تعداد زیادی شمع که به تعداد سیصدهزار میرسد، از آسمان بر حصار شهر آویخته شده و آنجا را روشن کردهاند. این تصویر نمایانگر زیبایی و روشنایی شب در چشم انداز شهر است.
هوش مصنوعی: دایه به شدت لرزان و پر از ترس و اضطراب شد، زیرا دلش به دو نیم میشد از دیدن پرندهای.
هوش مصنوعی: دایه به نزدیکی پردهسرای (محل زندگی شاپور) رسید و با ناز و زیبایی به سمت آن زن باخرد و پاکدامن (شاپور) پیش رفت.
هوش مصنوعی: به او (شاپور) گفتند اگر به نزد شاه بروی، از من تاج و انگشتری خواهی یافت.
هوش مصنوعی: سردار هوشیار از در پشتی به آرامی وارد شد و پرده را کنار زد تا شاه را ببیند.
هوش مصنوعی: ملکه با مژگانش به زمین اشاره کرد و هر چه را که شنید به شاه گفت.
هوش مصنوعی: شاه، از سخنان او خوشحال شد و لبخند زد و هزار دینار به او عطا کرد.
هوش مصنوعی: دو یار (دو دوست یا یار)، یکی طوق (زنجیری که بر گردن میزنند) و دیگری انگشتری از پارچهٔ نازک چینی و از طریق بافتهٔ بربر (پارچهای باکیفیت و گرانبها) تهیه شده است.
هوش مصنوعی: او جواب داد که هنگام گفتوگو با زن زیبای خود مانند ماه زیبا هست و آماده است تا صحبتهای خوب و زیادی با او داشته باشد.
هوش مصنوعی: به او بگوید که او به خورشید و ماه و همچنین به زنار، که نماد زرتشت است، و کلاهی که خوشبختی را نشان میدهد، اشاره کرده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی از من، فرقی ندارد، حتی اگر به قیمت از دست دادن پادشاهیام باشد.
هوش مصنوعی: چیزی از من بد نخواهی شنید، زیرا من فقط جدایی از آغوش تو را خواهم گفت.
هوش مصنوعی: من او را به عنوان پادشاه و با همهی صفاتش مانند تاج و تخت میخواهم، این آرزو به فرمان خدا و با کمک نعمتها و ثروتها و نیروی نظامی محقق میشود.
هوش مصنوعی: وقتی پاسخ را شنید، به سرعت از پشت پرده بیرون آمد و به سمت دژ دوید.
هوش مصنوعی: به آن درخت زیبا و نقرهای گفتند که خورشید (خدا) همسر ناهید (الهه عشق و زیبایی) شد.
هوش مصنوعی: ملکه از بالای دژ، در مورد شاپور شاه صحبت میکند و میگوید که آنچه در مورد روشنایی و درخشندگی او دیده شده، حقیقت دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.