بخش ۶ - اندوه گشتاسپ در سایهٔ درخت روستا، مهمانی کدخدای نژاد آفریدون و گذشتن ماهها
همی بود گشتاسپ دل مستمند
خروشان و جوشان ز چرخ بلند
نیامد ز گیتیش جز زهر بهر
یکی روستا دید نزدیک شهر
درخت و گل و آبهای روان
نشستنگه شاد مرد جوان
درختی گشن سایه بر پیش آب
نهان گشته زو چشمهٔ آفتاب
بران سایه بنشست مرد جوان
پر از درد پیچان و تیرهروان
همی گفت کای داور کردگار
غم آمد مرا بهره زین روزگار
نبینم همی اختر خویش بد
ندانم چرا بر سرم بد رسد
یکی نامور زان پسندیده ده
گذر کرد بر وی که او بود مه
ورا دید با دیدگان پر ز خون
به زیر زنخ دست کرده ستون
بدو گفت کای پاک مرد جوان
چرایی پر از درد و تیرهروان
اگر آیدت رای ایوان من
بوی شاد یکچند مهمان من
مگر کین غمان بر دلت کم شود
سر تیر مژگانت بی نم شود
بدو گفت گشتاسپ کای نامجوی
نژاد تو از کیست با من بگوی
چنین داد پاسخ ورا کدخدای
کزین پرسش اکنون ترا چیست رای
من از تخم شاه آفریدون گرد
کزان تخمه کس در جهان نیست خرد
چو بشنید گشتاسپ برداشت پای
همی رفت با نامور کدخدای
چو آن مهتر آمد سوی خان خویش
به مهمان بیاراست ایوان خویش
بسان برادر همی داشتش
زمانی به ناکام نگذاشتش
زمانه برین نیز چندی بگشت
برین کار بر ماهیان برگذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
فریدون (اشاره) گشتاسپ
هوش مصنوعی: گشتاسپ در حالتی اندوهناک و غمگین در سایه درختی نزدیک یک روستا است. او به زندگی و بدبختیهایش فکر میکند و از خداوند درخواست کمک میکند. در این حال، کدخدای روستا که از نژاد شاه آفریدون است، او را میبیند و به او میگوید که چرا غمگین است. گشتاسپ از او درباره نژادش سؤال میکند، و کدخدا به او پاسخ میدهد که از نژاد شاه آفریدون است. پس از این گفتگو، گشتاسپ با کدخدا به خانهاش میرود و زمان به آرامی میگذرد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، دلش پر از اندوه و ناامیدی است و احساس میکند که مانند آب خروشان و جوشان در اثر بلایی که به او رسیده، در حال طغیانی است.
هوش مصنوعی: گشتاسپ از سرزمین گیتی جز زهر (بدی) نیافت و در نزدیکی شهر، به روستایی رسید.
هوش مصنوعی: جوان شاداب و خوشحال در کنار درخت، گلها و آبهای جاری نشسته است و از زیباییهای طبیعت لذت میبرد.
هوش مصنوعی: درختی پُر شاخ و برگی در سایهاش بر بالای آب قرار دارد که زیر نور آفتاب، چشمهاش پنهان شده است.
هوش مصنوعی: مرد جوانی که در آن سایه نشسته، از غم و درد بسیار رنج میبرد و حالتی غمگین و پریشان دارد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به خدا میگوید: ای دادگر و آفریدگار، غم و اندوهی که بر من سایه افکنده، نتیجهٔ این روزگار ناهنجار است.
هوش مصنوعی: نمیبینم ستاره و عاقبت خود را، نمیدانم چرا بر من بدیها نازل میشود.
هوش مصنوعی: یک مرد معروف و سرشناس از آن ده خوب گذر کرد و بر او تاکید میشود که او همان کسی است که با نور و زیبایی شناخته میشود.
هوش مصنوعی: گشتاسپ با چشمان پر از اشک به زیر دست ستون (درخت) نگاه میکند.
هوش مصنوعی: او به این جوان پاک و درستکار میگوید که چرا اینقدر غمگین و ناراحت هستی.
هوش مصنوعی: اگر نظر تو به سوی کاخ من بیفتد، بوی خوش و شادابی را برای مهمانانم میآورم.
هوش مصنوعی: آیا غمها و اندوههایت کم خواهند شد، وقتی که اشکهای چشمانت خشک شود؟
هوش مصنوعی: گشتاسپ به کدخدای نژاد آفریدون میگوید: ای جویندهٔ نام، تو از نسل کیستی؟ با من در این باره صحبت کن.
هوش مصنوعی: کدخدای روستا به گشتاسپ پاسخ میدهد که با این پرسش تو چه نظری داری و حالا به چه نتیجهای رسیدهای؟
هوش مصنوعی: من از نسل شاه آفریدون هستم و هیچکس در دنیا از این نسل عاقلتر و باهوشتر نیست.
هوش مصنوعی: گشتاسپ، هنگامی که صدای کدخدای معروف را شنید، از جای خود برخواست و به سمت او رفت.
هوش مصنوعی: وقتی آن فرمانده (گشتاسپ) به سوی خانهٔ خود رفت، برای مهمانش (کدخدای نژاد آفریدون) میهمانی و پذیرایی مناسبی از ایوان (حیاط یا سرای) خانهاش آماده کرد.
هوش مصنوعی: گشتاسپ به مانند یک برادر از او (آن مهتر) نگهداری و حمایت میکرد و هیچگاه او را در شرایط سخت و ناامید رها نکرد.
هوش مصنوعی: زمان همواره در حال جریان است و مدام بر کارها تأثیر میگذارد، همانطور که ممکن است بر زندگی انسانها و رویدادها بگذرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.