بگفت این و لب را بهم برنهاد
شد آن نامور شیردل نوشزاد
چو آگاه شد لشکر از مرگ شاه
پراگنده گشتند زان رزمگاه
چو بشنید کو کشته شد پهلوان
غریوان به بالین او شد دوان
ازان رزمگه کس نکشتند نیز
نبودند شاد و نبردند چیز
و را کشته دیدند و افگنده خوار
سکوبای رومی سرش بر کنار
همه رزمگه گشت زو پر خروش
دل رام برزین پر از درد و جوش
زاسقف بپرسید کزنوش زاد
از اندرز شاهی چه داری به یاد
چنین داد پاسخ که جز مادرش
برهنه نباید که بیند برش
تن خویش چون دید خسته به تیر
ستودان نفرمود و مشک و عبیر
نه افسر نه دیبای رومی نه تخت
چو از بندگان دید تاریک بخت
برسم مسیحا کنون مادرش
کفن سازد و گور و هم چادرش
کنون جان او با مسیحا یکیست
همانست کاین خسته بردار نیست
مسیحی بشهر اندرون هرک بود
نبد هیچ ترسای رخ ناشخود
خروش آمد از شهر وز مرد و زن
که بودند یک سر شدند انجمن
تن شهریار دلیر و جوان
دل و دیده شاه نوشینروان
به تابوتش از جای برداشتند
سه فرسنگ بر دست بگذاشتند
چوآگاه شد زان سخن مادرش
به خاک اندرآمد سر و افسرش
ز پرده برهنه بیامد به راه
برو انجمن گشته بازارگاه
سراپردهای گردش اندر زدند
جهانی همه خاک بر سر زدند
به خاکش سپردند و شد نوشزاد
ز باد آمد و ناگهان شد به باد
همه جند شاپور گریان شدند
ز درد دل شاه بریان شدند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: او این را گفت و لبانش را به هم فشرد و آن شیر دل معروف، نوشزاد، شد.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر از مرگ شاه باخبر شد، از میدان جنگ پراکنده شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که پهلوان غریوان کشته شد، کسی که خبر را شنید، به سرعت به سمت او دوید.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، کسی کشته نشد و هیچکس نیز شاد نبود و هیچ چیز به دست نیامد.
هوش مصنوعی: او را کشته دیدند و در حالتی ذلتآور دراز کشیده بود، در حالی که سرش از بدن جدا شده بود.
هوش مصنوعی: همه میدان جنگ به خاطر او پر سر و صدا شده است و دل آرام برزین پر از احساس درد و هیجان است.
هوش مصنوعی: از اسقف پرسیدند که از نصیحت پادشاه چه چیزی به خاطر داری که از آن به یاد داری؟
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که هیچ کس جز مادرش نباید او را بدون لباس ببیند.
هوش مصنوعی: بدن او که خسته و زخمی بود، به تیر خود را سرزنش نکرد و از عطر و بوی خوش چیزی نگفت.
هوش مصنوعی: هیچ مقام و زیبایی را نمیخواهم، نه لباس زیبای رومی و نه تخت و مقام، زیرا وقتی به حال بندگان بدبخت نگاه میکنم، همه چیز برایم ارزشش را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: مادر مسیح اکنون در حال آمادهسازی کفن و مقبرهاش است و همچنین چادرش را نیز میسازد.
هوش مصنوعی: حالا جان او با پزشک روحانی یکی شده است و حال او مانند کسی است که از درد و رنج رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: هرکس در شهر مسیحی زندگی میکند، نگران نباشد که چهرهاش مانند یک مسیحی نیست.
هوش مصنوعی: صدایی از شاهروز برخواست که مردان و زنان همه جمع شدند و یکپارچه شدند.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن یک شخصیت سلطنتی و شجاع است که جوانی پرشور و نشاط را نمایان میکند. او دارای دلی بزرگ و چشمان زیبا و شادابی است که نشان از قدرت و زیبایی او دارد. شخصیت مورد نظر به عنوان یک شاه، نماد جوانی و دلیر بودن است.
هوش مصنوعی: آن را از مکانش برداشتند و سه فرسنگ بر دوش حمل کردند.
هوش مصنوعی: وقتی مادرش از آن سخن آگاه شد، با ناراحتی بر روی زمین افتاد و تاج و سرپوشش را از سر برداشت.
هوش مصنوعی: از پشت پرده بیرون آمد و در راه نشست، طوری که جمعیت گرداگردش شده و بازار شلوغ شده است.
هوش مصنوعی: جهانیان برای برپایی چادر و سایبان تلاش کردند و همه به نوعی اندوه و مصیبت را بر خود پذیرفتند.
هوش مصنوعی: او را به خاک سپردند و بعد از آن، مانند زندگی تازهای از نسیم آمد و ناگهان به جایی دیگر رفت.
هوش مصنوعی: تمام مردم شاپور از درد و غم شاه به گریه افتادند و حالتی سوگوارانه پیدا کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.