هنوزم میخلد در دل خیال نوک مژگانی
هنوز آشفته دارد خاطرم زلف پریشانی
خیال زلف او را شب همه بر گرد دل دارم
که تا بینم بیاد او مگر خواب پریشانی
ببویی کز تو میآرد صبا بر هم خورد گلشن
چه خواهد شد اگر خود بگذری سوی گلستانی
ز آیین مسلمانان ملولم میروم چندی
که سازم تازه ایمانی به دست نامسلمانی
دمی از کاوش من یاد مژگانش نیاساید
گمان دارد هنوز آن غمزه در سر کار من جانی
عجب دارم تواند زد بهم جمعیت غنچه
نباشد با صبا گر بویی از زلف پریشانی
ندارم با کسی پرخاش اگر فیّاض معذورم
درین میدان برای خود ندیدم مرد میدانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع عشق و دلدادگی میپردازد. او میگوید که کسی میتواند به عمق احساسات دست یابد که زبان بیزبان را بفهمد. شاعر از خوشی و روشنایی ناشی از عشق میگوید و میافزاید که غم عشق، پشیمانی ندارد. او تأکید میکند که عاشق باید طاقت زیادی داشته باشد و در برابر دشواریها ایستادگی کند. همچنین، اشاره میکند که کسی که عشق را میفهمد، نیازی به پنهانکاری ندارد و دردهای او را فقط کسی میداند که خود آنها را متحمل شده است. در پایان، شاعر از حسرت توجه به عدم همزبانی با معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: دلم هنوز مشغول یاد چشمان کسی است و به یاد موهای آشفتهاش که در ذهنم باقی مانده، احساس نابسامانی میکنم.
هوش مصنوعی: من در دل شب، تمام افکار و خیالاتم دربارهٔ زلف اوست و امیدوارم در این حال که خوابم برده، بتوانم او را ببینم.
هوش مصنوعی: اگر بویی که از تو به مشام نسیم میرسد، گلستان را به هم بزند، چه خواهد شد اگر تو به سوی باغی بروی؟
هوش مصنوعی: از آداب و رسوم مسلمانان خسته شدهام. مدتی دور میشوم تا بتوانم ایمان جدیدی به دست آورم، حتی اگر با باورهای غیرمسلمانان باشد.
هوش مصنوعی: لحظهای از جستجو و یادآوری مژگانی که داشتم غافل نمیشوم. گمان میکنم هنوز آن نگاه فریبنده در فکر من است و جانم را مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: شگفتزدهام که چگونه جمعیت غنچهها میتواند در غیاب صبا (نسیم صبحگاهی) به هم بزند، اگر بویی از زلف نامرتب (پریشانی) به مشام برسد.
هوش مصنوعی: من با کسی درگیر نیستم و از او عذرخواهی میکنم، چون خودم را در این میدان مستحق نمیدانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.