جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم
که خال چهرة عفوست نامة سهیم
به نقد هستی من سکّه فنا زدهاند
به ملک فقر کنون عمرهاست پادشهم
سرم به گنبد گردون فرو نمیآید
که در قلمرو دیگر زدند بارگهم
عجب که تا به ابد هم رسم به منزل وصل
که عشق او ز ازل کرده است رو به رهم
ز شرمگینی آن نازنین چنان خجلم
که در نظارة او آب میشود نگهم
به پر شکستگی خویش الفتی دارم
که تنگنای قفس را به گلستان ندهم
چنان ز خواب عدم جستم از ازل فیّاض
که تا ابد نتوانم نهاد دیده به هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر زیباییهای طبیعت و عشق است. شاعر به توصیف گلها و سبزهها میپردازد و شیرینی و شوری عشق را به تصویر میکشد. او از چالشهای عشق و نبردهای درونیاش سخن میگوید و به طرف مقابل پیشنهاد صلح میدهد و اذعان میکند که آماده جنگ است. او همچنین به حسرت پرواز پرندگان اشاره میکند که به دلیل کمبود قدرت پرواز، نمیتوانند از باغ آزاد شوند. در نهایت، شاعر به گذشتن زمان و داشتن صبر در برابر مشکلات اشاره میکند و از فیاض (خدای عشق) میخواهد که درد دلش را تحمل کند. تلاش برای ایجاد توازن بین عشق و مشکلات زندگی در این شعر بهخوبی نمایان است.
هوش مصنوعی: زیبایی معشوق به خاطر رحمتش بیشتر میشود، زیرا خال بر روی چهرهاش نشانهای از بخشش و عفو است.
هوش مصنوعی: در زندگیام مانند سکهای که اعتبارش از بین رفته است، تنها فقر و نادانی باقی مانده و اکنون مدتهاست که تنها سلطنت من بر ویرانی و بیپولی است.
هوش مصنوعی: من به زودی تسلیم شرایط و مشکلات نمیشوم، زیرا در دنیای دیگر برایم تلاش و زحمت کشیدهاند.
هوش مصنوعی: عجب است که تا همیشه، رسم ملاقات و وصال برقرار است، زیرا عشق او از مدتها پیش آغاز شده و همیشه مسیرش رو به من است.
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیا آن محبوب دلربا، به قدری خجالتزدهام که وقتی او را میبینم، چشمانم به احترام او به زمین میافتد و رنگ میبازد.
هوش مصنوعی: من به شکافها و شکستگیهای وجود خویش عادت کردهام و به حدی آرامش و علاقه به آنها دارم که هرگز نمیخواهم تلخی این قفس را با زیبایی گلستان عوض کنم.
هوش مصنوعی: من از خواب عدم به طور فوقالعادهای بیدار شدم، به گونهای که تا ابد نمیتوانم چشمانم را ببندم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دژم شده ست مرا جان از آن دو چشم دژم
بخم شده ست مرا پشت از آن دو زلف بخم
لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد
دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم
مشعبد است غم عشق هر کجا باشد
[...]
همی روم سوی معشوق با بهار بهم
مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم
همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست
بهار من دو شود چون رسم به روی صنم
مرا بتیست که بر روی او به آذرماه
[...]
خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم
کنون ببخت ملک متفق شدند بهم
چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران
از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم
ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف
[...]
نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم
کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم
چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ
مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم
بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست
[...]
گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم
گهی ز قیر کشد بر مه دو هفته قلم
گهی زندگره زلف او سر اندر سر
گهی شود شکنِ جَعدِ او خَم اندر خَم
رخش چو لاله و بر لاله از شکوفه نشان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.