گنجور

 
فیاض لاهیجی

من هیچ نمی‌گویم من هیچ نمی‌دانم

در عشق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم

نشناسدم از گلبن بلبل که خیال تو

گل ریخته تا دامن از چاک گریبانم

هم سرو منی هم گل هم لاله و هم سنبل

جایی که تویی نبود پروای گلستانم

تا دیده به خون دل از گردِ دویی شستم

غیر از تو نمی‌بینم غیر از تو نمی‌دانم

با یاد تو در صحرا از بوتة هر خاری

گل چینم و گل بویم گل بینم و گل دانم

در فضل و هنر هر چند گمنام ده و شهرم

در فن جنون لیکن مشهور بیابانم

از ناله به فریادم هر چند که خاموشم

وز گریه به سامانم هر چند پریشانم

احوال دل زارم آن نیست نداند کس

کز ضعف بدن پیداست دردِ دلِ پنهانم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم

جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد

جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم

من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی

[...]

مولانا

در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم

هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر

برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم

زین واقعه مدهوشم باهوشم و بی‌هوشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم

شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم

بخت این نکند با من کآن شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم

ای روی دل‌آرایت مجموعهٔ زیبایی

[...]

امیرخسرو دهلوی

در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم

بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم

خود را به سر کویت بدنام ابد کردم

از هر چه جز این کردم، از کرده پشیمانم

جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه

[...]

اوحدی

آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم

تا آنکه رخش دیدم، او من شد و من آنم

در آینه جز رویی ننمود مرا، زین رو

ای کاج! بدانم تا: بر روی که حیرانم؟

هر چند که میران را از مورچه عار اید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه