گنجور

 
فیاض لاهیجی

گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم

شکایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم

شکایتی به دلم در تموّج آمده هیهات

دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم

بیاد قدّ تو هر مصرعی که در قلم آرم

کنم بهانة عشق و هزار جا بنویسم

گرفتم آنکه نویسم حدیث نرگس جانان

کرشمه چون بنگارم، چسان ادا بنویسم!

ز عشوه‌های تو هر دم به لوح خاطر فیّاض

هزار معنی بیگانه آشنا بنویسم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیض کاشانی

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم

دعا بیار جفا کار بیوفا بنویسم

شکایتی بلب آمد ز جورهای تو گفتم

بهیچ نامه نگنجی ترا کجا بنویسم

دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه