لطف کن تلخی که جان بیلذّت از شکّر شود
آب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود
ضعف کی از پا درآرد رهروان شوق را
نامة ما مرغ را بال و پر دیگر شود
لطف کن از چشمهسار تیغ چون آب حیات
قطرة آبی که کام حسرت ما تر شود
پشت بر خاکستر من داشت عمری شعله گرم
سودة اخگر کنونم مشت خاکستر شود
چشم اگر بر لاله و گل میگشایم بیرخش
هر نگه بر دیدة حسرت کشم خنجر شود
مرغ هر اندیشه نتواند به بام او پرید
جلوة پرواز اینجا دام بال و پر شود
صندل بیدردی ما بود عمری دردسر
بر سرم صندل کنون فیّاض درد سر شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تصویرسازی دنیای عشق و امید میپردازد. او از نارسایی و تلخیهای زندگی میگوید و به ناکامیها و غمهای خود اشاره میکند. تخمگذاری عشق و امید، همچون بذرهایی که در شرایط نامناسب جوانه میزنند، متناقض و غیرممکن به نظر میرسد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت عشق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در سختیها نیز امید و عشق میتواند وجود داشته باشد. در نهایت، او به دشواریهای ورود به مجلسی عالی و بیان احساسات خود در چنین شرایطی میپردازد. در کلیت، شعر به بررسی احساسات پیچیده و زوایای مختلف عشق و زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: لطفاً تلخیای را که زندگی را بیمزه کرده، شیرین کن و زهر را به جوری تبدیل کن که دل، از نعمتهای بینظیر سیر نشود.
هوش مصنوعی: شکست در اراده و determinism نمیتواند مانع پیشرفت افرادی شود که به دنبال اهداف و آرزوهای خود هستند. زمانی که شخصی به شوق و آرزویش برسد، توانمندیهای جدیدی پیدا کرده و میتواند اوج بگیرد.
هوش مصنوعی: لطفاً از چشمهای که مانند تیغ تیز است، آبی برسان که مانند آب حیات، عطش و حسرت ما را سیراب کند.
هوش مصنوعی: عمر طولانی من مثل شعلهای گرم بر روی خاکستر گذشتهام بوده است، اما اکنون به مرحلهای رسیدهام که تبدیل به خاکستر میشوم.
هوش مصنوعی: هرگاه چشمانم را به روی گل و لاله میگشایم، بدون دیدن چهرهاش، غم و حسرتی که بر دلم است مانند خنجری به چشمانم فرو میرود.
هوش مصنوعی: هیچ اندیشهای نمیتواند به اوج فکر و خیال دست یابد؛ زیرا جلوه پرواز این بلبل، به نوعی به دام و محدودیتهای خود گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: ما سالها به راحتی زندگی کردیم و بیدغدغه بودیم، اما حالا آن راحتی تبدیل به مشکلی بزرگ شده و دردسرهایی به همراه آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد نورزی همی در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبۀ بزّاز پر دیبا شود
باد همچون طلبۀ عطار پر عنبر شود
سونش سیم سپید از باغ بردارد همی
[...]
گر نه آیین جهان از سر همی دیگر شود
چون شب تاری همی از روز روشن تر شود
روشنایی آسمان را باشد و امشب همی
روشنی بر آسمان از خاک تیره بر شود
روشنی بر آسمان زین آتش جشن سده ست
[...]
باد نوروزی همی در بوستان سامر شود
تا به سحرش دیدهٔ هر گلبنی ناظر شود
گل که شب ساهر شود پژمرده گردد بامداد
وین گل پژمرده چون ساهر شود زاهر شود
ابر هزمان پیش روی آسمان بندد نقاب
[...]
آمد آن فصلی کزو طبع جهان دیگر شود
هر زمین از صنعت او آسمان پیکر شود
باغ او مانند صورتخانهٔ مانی شود
باغ ازو مانند لعبتخانهٔ آزر شود
کوهسار از چادر سیمابگون آید برون
[...]
دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک
هر زمان بر رادمردی سفلهای مهتر شود
آن نبینی آفتاب آنجا که خواهد شد فرو
سایهٔ جوهر فزون ز اندازهٔ جوهر شود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.