گنجور

 
فیاض لاهیجی

به جفا چون بتان قرار کنند

فکر عشّاق بیقرار کنند

تیره‌تر تا کنند عاشق را

دستة زلف، تار تار کنند

هر دم از جلوه گر دلی نبرند

بنشینند و پس چه کار کنند!

منّت مرهمش به جان دارند

هر که را خاطری فگار کنند

صید دشمن شدند ماهوشان

دوستان را چنین شکار کنند!

وه چه جادوگرند گلرویان

برگ گل را بنفشه زار کنند

غمگساری کنند نام ولی

غم دل را یکی هزار کنند

دست بر دست اگر زنند رواست

که خزان حنا بهار کنند

بهر خط می‌کشیم زحمت زلف

مشق ثلث از پی غبار کنند

عزّت هر که بیش، خواری بیش

سر منصور را به دار کنند

لطف پنهان کنند با فیّاض

صد جفا گرچه آشکار کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

شیرمردان چو عزم کار کنند

کار ازین گونه استوار کنند

آبخور زاتش سموم آرند

خوابگه در دهان مار کنند

پیش تیر بلا سپر گردند

[...]

سعدی

کس نیاید به پایِ دیواری

که بر آن صورتت نگار کنند

گر تو را در بهشت باشد جای

دیگران دوزخ اختیار کنند

اوحدی

به لتش چند پی فگار کنند

دست آخر سرش به دار کنند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه