ز قال رفتهام از دست، حال تا چه کند
خیال برد ز کارم وصال تا چه کند
نشاط عیش جدا میکُشد ملال جدا
کنون شهید نشاطم ملال تا چه کند
هزار حسرت ممکن شکسته در دل ماند
به جان خسته خیال محال تا چه کند!
طلوع صبح جمال تو عالمی همه سوخت
فروغ مهر تو وقت زوال تا چه کند
دمیدن سمن از زیر زلف خونم ریخت
بنفشه سر زدن از روی خال تا چه کند!
شکسته رنگی ما را بهارِ حسرت کرد
طلوع باده به آن رنگ آل تا چه کند!
میی به بزم ازل ریخت عشق در کامم
عروج نشئة آن لایزال تا چه کند!
غرور ساغر زر کرد آنچه کرد هنوز
تکلّفی که ندارد سفال تا چه کند!
تو یک نفس که گریبان چو غنچه کردی باز
صبا چهها که نکرد و شمال تا چه کند!
نهال عشق تو در دانه بود و خون میخورد
کنون که ریشه دواند این نهال تا چه کند!
به استمالتم افکند عشق در دوزخ
چنین اگر دهدم گوشمال تا چه کند!
نکردنی همه کردم درین جهان فیّاض
در آن جهان کرم ذوالجلال تا چه کند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تامل در زیبایی، گذر عمر و عشق میپردازد. شاعر به زیبایی چهرهای که در آینه میبیند اشاره میکند و از گذر زمان و ابدیت لذتهای حقیقی سخن میگوید. او به این موضوع میپردازد که چگونه عشق و محبت باید از تغییرات زمانه در امان بماند، و احساس حسرت و غم آینده را نیز بیان میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت بهرهگیری از لذتهای حال و زندهنگهداشتن محبت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: من از گفتار رفتهام و حالا نمیدانم خیال تو چه بر سر کارم خواهد آورد و وصال تو چه تاثیری بر زندگیام خواهد داشت.
هوش مصنوعی: شادی و خوشی میتواند اندوه را از بین ببرد. اکنون من که از شوق زندگی شهید شدهام، ببینم اندوه چه کاری با من خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هزار حسرت ممکن است در دل باقی بماند و جان خستهام تحت تأثیر آرزوهای غیرممکن قرار بگیرد. باید ببینم سرنوشت با من چه خواهد کرد!
هوش مصنوعی: طلوع صبح زیبایی تو آتش به جان همه دنیا میزند و نور عشق تو در هنگام غروب چه تاثیری خواهد داشت.
هوش مصنوعی: نسیم خوشبوی سمن از زیر موهایم به مشام میرسد و بنفشهها از زیبایی خال صورتم شکوفا میشوند. حالا ببینید این زیبایی چه اثری میگذارد!
هوش مصنوعی: بهار با حسرتی رنگین، دل ما را شکست و حالا با پیدایش بادهای به آن رنگ زیبا، نمیدانیم چه چیزی در انتظارمان است!
هوش مصنوعی: در میهمانی همیشگی، عشق در دل من جاری شد و من به سوی بلندای بیپایان آن سفر کردم تا ببینم چه بر سرم خواهد آمد!
هوش مصنوعی: غرور و خودبزرگبینی جام زرین باعث شد که مواردی را به وجود بیاورد که هنوز هیچ نیازی به تلاشهای بیمورد و بیفایده ندارد و سفالین بودن آن سبب نمیشود که تواناییهایش کمتر شود.
هوش مصنوعی: زمانی که تو یک لحظه گریبان خود را مانند غنچه باز کردی، نسیم چه کارها که نکرد و باد شمال چه آثاری خواهد گذاشت!
هوش مصنوعی: در دانه عشق تو جوانهای بود که با خون زندگی میکرد. حالا که این جوانه ریشه دوانده، ببین چه کارهایی خواهد کرد!
هوش مصنوعی: عشق مرا به جهانی سخت و دشوار انداخته، اما اگر به من هشدار دهد، میخواهم ببینم چه اتفاقی میافتد!
هوش مصنوعی: در این دنیا هرکاری که نمیشد انجام داد، من انجام دادم و در آن دنیا، خداوند بزرگ و بخشنده باید ببیند چه خواهد کرد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
نهفته چهرهٔ عاشق خیال، تا چه کند
به یک دو روزه وصالش، زمانه خونم خورد
هنوز دشمنی ماه و سال، تا چه کند
به صد کرشمه مرا سوخت تا خطش ندمید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.