صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند
باج روشندلی از عالم بالا گیرند
زهد خشک است متاع سرة خلوتیان
بار این قافله آن به که به دریا گیرند
بیخودانِ می عشق تو فشانند به خاک
جام خورشید گر از دست مسیحا گیرند
داغدارانِ تو چون لاله بدان نزدیکند
که شوند آتش و در دامن صحرا گیرند
به نسیم سر زلفت چو نفس گرم کنند
عرق فتنه ز بوی گل سودا گیرند
ای تو پوشیده، خیال تو چرا برهنه روست!
ترسمش تنگ در آغوش تمنّا گیرند
جلوة حسن تو زان پردهنشین شد که مباد
بیقراران سر راهی به تماشا گیرند
بنشینیم و دمی شاد برآریم به هم
پیش از آن کاین نفس عاریت از ما گیرند
خنک آنان که به حسن عمل امروز به کف
دامن دولت جاویدی فردا گیرند
روح در قالب آدم ز پی معرفت است
کردهاند این تله در خاک که عنقا گیرند
آستین بر مژة تر چه نهادی فیّاض
دست بردار که مردم کمِ دریا گیرند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج اسیران عشق میپردازد که در دل گرما و تب عشق میسوزند اما از حال خود چیزی نمیگویند. او از عشق به عنوان مشربی میگوید که تنها در خون و دل عاشقان جا دارد و در عیش و خوشی، انسانها باید به وجود عمر و فانی بودن آن توجه کنند. شاعر همچنین به مسأله آبرو و مراقبت از خود در برابر فتنهها اشاره میکند و میگوید که حتی اگر آسمان خونش را بریزد، درست مانند خاکستر شعله، تجربیاتش را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر به طوفان و زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که اهل دنیا هیچگاه نمیتوانند ارزش واقعی عشق و دردهای آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: صبح زود بیدارانی که جام شفاف را در دست دارند، با درک روشنایی و آگاهی، از دنیای بالا بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: زهد و پارسایی به تنهایی نمیتواند روح را سیراب کند و انسانها باید چیزهای بیشتری را در زندگی تجربه کنند. بهتر است که در مسیر زندگی، به جای اینکه فقط به یکی از جنبهها توجه کنیم، به چیزهای غنی و پربار بپردازیم و از تجربههای عمیق بهرهمند شویم. به عبارتی، همچون قافلهای که به دریا میرود، به جستجوی غنا و عمیقتری از زندگی بپردازیم.
هوش مصنوعی: عشاق بیخود و مجنون خواهند شد و عشق تو را در دل خود مانندبیقراری خواهند پراکند. اگرچه شراب عشق، درخشان و گرانبهاست، اما در دستانی که قدرت شفا دارند، تاثیر خاصی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عاشقان و داغدیدگان تو مانند گلهای لاله به تو نزدیک میشوند، تا همچون آتش در دل صحرا شعلهور شوند.
هوش مصنوعی: وقتی نسیم ملایم موهای تو را نوازش میکند، عرق و حواسپرتی از عطر گلها بهوجود میآید.
هوش مصنوعی: ای تو که خود را پنهان کردهای، چرا خیالت به راحتی آشکار است؟ میترسم که در آغوش آرزوی تو به تنگنا بیفتم.
هوش مصنوعی: زیبایی تو آنقدر دلربا و جاذبهدار است که ای کاش بیصبرانهگان و مشتاقان، در راه تماشا نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: بیایید دقایقی را با خوشحالی در کنار یکدیگر بگذرانیم قبل از اینکه این نسیم زندگی از ما گرفته شود.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که با کارهای نیک خود در امروز، فردایی مملو از نعمت و زندگی پایدار را برای خود فراهم میکنند.
هوش مصنوعی: روح انسان در بدن مادی به دنبال شناخت و آگاهی است، و برای دستیابی به حقیقت، در این دنیای مادّی به دام افتادهاند.
هوش مصنوعی: آستین خود را بر مژهای که تر شده، نزن و دست بردار که مردم نمیتوانند به آرامی دریا را به دست آورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند
بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا
شیشه ترسم که ازین میکده بالا گیرند
کوی عشق است که اطفال به تار مویی
[...]
وقت آن شد که رفیقان سر هیجا گیرند
بگذرند از سر جان راه براعدا گیرند
دم دیگر به صف خلد برین جا گیرند
روز آن است که یاران ره صحرا گیرند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.