منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد
در سینه ببین با دل مجروح چهها کرد
در تاب نشد خوی تو از هرزهدرایان
تا شانه به دندان گره از زلف تو وا کرد
شد قسمت مرغ دل ما دانة خالت
روزی که قضا زلف ترا دام بلا کرد
از غصه و درد دل پر حسرتم امشب
یک جنبش ابروی تو صد نکته ادا کرد
در چشم و دلش عشرت جاوید بمیرد
هر کس که مرا از سر کوی تو جدا کرد
نا آمده بر لب نفسم بند گلو شد
ممنونم ازین سینه که یک ناله رسا کرد
فیّاض که در بزم تو ناخوانده در آمد
هر در زد و هر درد دلی داشت ادا کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناکامی در برقراری ارتباط و درک متقابل میپردازد. شاعر از گفت و گوها و سکوتهایی سخن میگوید که نتوانستهاند معانی و احساسات را منتقل کنند. او به وضعیت خود اشاره میکند که باوجود تلاشهایش، نتوانسته بر مشکلاتش فائق آید و از رنجهایش رهایی یابد. همچنین، شاعر به بیتوجهی سرنوشت به تلاشهایش اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند رابطهای را به طور کامل حفظ کند. در پایان، ناامیدی و مدهوشی او نسبت به عشقش در رنگ صورتش نمایان است.
هوش مصنوعی: نگاه نازنین او را دست کم نگیر، زیرا که در دل من با آن نگاه چه دردها و رنجهایی به وجود آورد.
هوش مصنوعی: در این شعر به زیبایی و جذابیت شخصیتی اشاره شده است که با وجود حملات و تحرکات بیارزش دیگران، همچنان بر سر پا و استوار است. این شخص بهقدری دلرباست که هیچ کسی نمیتواند به او نزدیک شود یا حریمش را نقض کند. حاشیهی زندگی او به گونهای است که حتی زلفهایش هم مانند گرهای محکم باقی ماندهاند و نمیتوانند به سادگی باز شوند. بهنوعی، اشاره به این دارد که زیبایی و جذابیت او از آسیبها و ناامیدیها مصون مانده است.
هوش مصنوعی: در روزی که تقدیر زلف تو را به دام بلا تبدیل کرد، قسمت مرغ دل ما دانهای شد که خالهام آن را برداشت.
هوش مصنوعی: امشب از ناامیدی و درد در دل، در حالتی هستم که یک حرکت ابرویت توانست به من هزار نکته را منتقل کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مرا از کوی تو جدا کند، در چشم و دلش شادی و خوشی همیشگی می میرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که هنوز نرسیدهام، نفسام در گلویم گیر کرده است. از سینهام سپاسگزارم که توانسته یک ناله بلند و واضح بزند.
هوش مصنوعی: بخشش و کرم الهی که به طور ناگهانی وارد جمع تو شد، به هر درب و درخواستی که زد، هر گونه غم و دردی را ابراز کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میزان فلک قسم شب و روز جدا کرد
از روز نوا بستد و شب را به نوا کرد
بر سخت به انصاف همین را و همان را
چون هر دو به تقویم رسیدند رها کرد
نی بی سبب آمد به میان اندر میزان
[...]
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
بی برگ نوایی نزد از طبع به یک شاخ
چون برگ پدید آمد پس رای نوا کرد
شاخی که ز سردی و ز خشکی شده بد پیر
[...]
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
در خواب نبیند رخ آرام دگر بار
هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد
چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی
[...]
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد
مهر تو بر آیینه دل پرتوی انداخت
ماننده ماه نوم انگشت نما کرد
هر جور که دیدم ز جهان، جمله جفا بود
[...]
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد
عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند
آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد
با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.