شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد
خوشا اقبال صیّادی که در دام شکار افتد
گذشتم بر خزان باد بهارم خون به جوش آورد
چه خواهد شد اگر روزی گذارم بر بهار افتد!
محیط عشق خوبان زورقآشام است گردابش
درین دریا عجب دارم که موجی برکنار افتد
چنان گرم ره شوقم که گاه ناتوانیها
نگه آرد به پروازم اگر پایم ز کار افتد
به معشوقی نزیبد هر که دارد نام معشوقی
ز صد خوبان یکی باشد که شاه و شهریار افتد
ندیدم در جهان یاری که از دل غم برد بیرون
غمم افزون کند هر کس که با من غمگسار افتد
نه هر دل قابل دردست و هر جان باب نومیدی
به صد خون لالهای از یک چمن گل داغدار افتد
پسند ناکسان بودن نشان ناکسی باشد
چه بهتر دردمندی گر ز چشم روزگار افتد
بیا و موجزن دریای رحمت را تماشا کن
به هر جا قطرة اشکی ز چشم اشکبار افتد
وفای دلبران بهتر که دایم بیوفا باشد
قرار عشق آن بهتر که دایم بیقرار افتد
سخن در امتحان کوهکن بود ارنه میبایست
که برق تیشه آتش گردد و در کوهسار افتد
من و غم سالها فیّاض با هم داشتیم الفت
بدان گرمی که بعد از مدتی یاری به یار افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تلاش برای رسیدن به معشوق میپردازد. شاعر از سختیها و دردهای عشق میگوید و به حالتی اشاره میکند که در آن دل به زلف محبوب سپرده شده و از دلتنگیهای خود ابراز ناراحتی میکند. او درباره خطرات و چالشهایی که در مسیر عشق وجود دارد، سخن میگوید و به تمثیلهایی از سرنوشت و بخت میپردازد. در نهایت، شاعر از اشک و نیاز دل سخن میگوید و آرزو دارد که در زندگیش کامرانی بیشتری کسب کند. عشق، در این شعر، هم درد و هم لذت را با خود به همراه دارد و شاعر همواره در جستجوی محبوب خویش است.
هوش مصنوعی: اگر یک شکارچی به دام بیفتد، چه اهمیتی دارد؟ هزاران نفر دیگر هم ممکن است به دام بیفتند. چه خوب است برای صیادی که شکارش در دام گرفتار شود.
هوش مصنوعی: وقتی از فصل پاییز عبور میکنم، حس و حال بهاری در من زنده میشود. این احساس چنان شدتی دارد که فکر میکنم اگر روزی بهار را ببینم، چه اتفاقی خواهد افتاد!
هوش مصنوعی: در محیط عشق خوبان، مانند قایقی در میان یک دریا قرار داریم. حالا تعجب من این است که در این گرداب پرهیجان، آیا ممکن است موجی به ساحل برسد و به آرامش دست یابد؟
هوش مصنوعی: من به قدری مشتاق و شگفتزدهام که حتی در زمانهایی که خسته و ناتوان میشوم، هنوز هم میتوانم پرواز کنم و از آرزوهایم دور نشوم، اگرچه پایم از تلاش و کوشش کم آورده باشد.
هوش مصنوعی: هر که نام معشوقهای را به خود میگیرد، باید بداند که او از میان صدها زیبایی، همانند یک شاه و شهریار است که به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ دوستی را ندیدم که بتواند غم را از دل من بردارد، حالا هر کسی که با من همدردی کند، فقط غمم را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: هر دلی نمیتواند درد را تحمل کند و هر انسانی هم نمیتواند به ناامیدی بیفتد؛ چرا که از یک باغ پر از گل، تنها با یک گل افسرده و آسیبدیده، صدها لاله میتوانند سر برآورند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به ناپسندی شناخته شود، این نشاندهندهی ناپسندی خود اوست؛ چه خوب است که گرفتار درد و رنج باشی تا از نظر روزگار و زمان به کنار بروی.
هوش مصنوعی: بیار و با دقت نگاه کن به دریاچه رحمت که هر جا قطرهای اشک از چشمان نگران بریزد، مانند موجی به پا میشود.
هوش مصنوعی: وفای دلبران خوب است، اما بهتر است که همیشه بیوفا باشند. همچنین، عشق آن بهتر است که همیشه در حالت بیقراری قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی مهارتش را در کار نشان ندهد، نشانگر آن است که نباید انتظار داشته باشیم که کارش، همچون ضربه تیشه به سنگ، اثرگذار و درخشان باشد و به خوبی نمایان شود.
هوش مصنوعی: من و غم سالها همراه و در کنار هم بودیم، چنان ارتباطی عمیق و گرم داشتیم که مثل دو دوست نزدیک بعد از یک مدت به هم نزدیکتر میشویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
همانا بر گل رویش، چو من، عاشق، هزار افتد
بخندد غنچه بر لاله، چو لعلش، در کلام آید
بپیچد بر سمن سنبل، چو زلفش، بر عذار افتد
زرشک لاله رویش، سمن بر خاک، بنشیند
[...]
به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد
نمی خواهم که چشم من به چشم روزگار افتد
ازان رخسار شبنم خیز چون گل پرده یک سو کن
که چون برگ خزان بلبل به خاک از شاخسار افتد
ز زخم من به رعنایی مثل شد تیغ خونخوارش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.