درون پرده نه پنهان عذار جانانست
که زیر ابر نهان آفتاب تابانست
به سیر لاله و گل دل نمیکشد هرگز
دلم ز غنچة پیکان او گلستانست
بدامنم نرسد هیچگه ز کوتاهی
همیشه دست مرا کار با گریبانست
ز بس که آب نماندست در جهان خراب
ز چشمهای که توان آب خورد پیکانست
درین جهان پر آشوب دون به خاطر جمع
به گوشهای که توان بود کنج زندانست
گمان خاطر جمعی به غنچه نیز نماند
به عهد زلف بتان عالمی پریشانست
همیشه ناله به یک طرز میکنم فیّاض
مرا نه عادت مرغ هزار دستانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing (در انتظار) نسبت به معشوق است. شاعر از ناراحتی و نگرانی خود بدون حضور معشوق صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. همچنین، او از درد دل و رازهای نهان خود میگوید که با وجود اشک و غم، احساساتش همچنان جاری و از دل به زبان میآید. در نهایت، شعر نشاندهنده آرزوی رسیدن به معشوق و مشکلاتی است که در راه این عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: درون پرده، زیبایی معشوق کاملاً آشکار است؛ مانند این که آفتاب در زیر ابر پنهان شده باشد، اما همچنان نور خود را پخش میکند.
هوش مصنوعی: دل من هرگز به تماشای زیباییهای لاله و گل وادار نمیشود، زیرا از نشانی که او به من میدهد، مثل گلستانی پر از گل است.
هوش مصنوعی: هیچ زمانی به من نمیرسد که از کوتاهی دست بکشم و همیشه کارم با تلاش و تلاش کردن در دستهای خودم است.
هوش مصنوعی: بهخاطر کمبود آب در دنیای خراب، دیگر نمیتوان به چشمهای که قابلیت آشامیدن دارد، دسترسی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در این دنیای پرهرجومرج، انسانهای نادان به خاطر آرامش به دور هم جمع میشوند، اما برای دستیابی به این آرامش، باید به گوشهای پناه ببرند که زندان به حساب میآید.
هوش مصنوعی: دیگر امیدی به آرامش خاطر در دل غنچه نیست، چرا که به خاطر زلفهای زیبای معشوق، جهان در هم ریخته و پریشان است.
هوش مصنوعی: من همیشه به یک شیوه ناله میکنم، اما این کار من عادت و ویژگی خاصی مثل آواز خواندن مرغ هزار دستان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کمال دین محمد محمد آنکه برای
جمال حضرت و صدر و وزیر سلطانست
نفاذ حکم و قضا و قدرت قدر وسع آنک
به حل و عقد ممالک منوب دورانست
سپهر برشده تا رای روشنش دیدست
[...]
دلم در آرزوی عشق روی جانانست
بعشق می نرسم این همه بلا زانست
همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست
چو جان بعشق گروکشت کار اسانست
چو اهل عشق نباشی و لاف عشق زنی
[...]
به قامت تو که تشویش سرو بستان است
به طلعت تو که تشویر ماه تابان است
به ابروی تو که جفت است و در جهان طاق است
به گیسوی تو که دلگیر تر ز قطران است
به سینه ی تو که از رشک اش آب گردد سیم
[...]
اگرچه بلبل طبعم هزار دستانست
حدیث من گل صد برگ گلشن جانست
ز بیم چنگل شاهین جان شکار فراق
دلم چو مرغ چمن روز و شب در افغانست
چو تاب زلف عروسان حجله خانه ی طبع
[...]
بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
ز سوز عشق رخت آتشیم در جانست
اگر ز من طلبد جان از او دریغم نیست
هزار جان عزیزم فدای جانانست
به عید روی تو گفتم به دل چه چاره کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.