گنجور

 
فصیحی هروی

غم عشقت به عالم در نگنجد

بلی این روح در پیکر نگنجد

دلم از مهر غم پرگشت چندان

که ترسم غم در آن دیگر نگنجد

شهید خنجر شوق تو چندان

به خود بالد که در محشر نگنجد

شراب شوق ما را نشئه‌ای هست

که در پیمانه و ساغر نگنجد

مریضان بلا بالین غم را

هوای عافیت در سر نگنجد

فصیحی شاهد نومیدی ما

حریف صبر را در بر نگنجد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

حدیث عشق در دفتر نگنجد

حساب عشق در محشر نگنجد

عجب می‌آیدم کین آتش عشق

چه سودایی است کاندر سرنگنجد

برو مجمر بسوز ار عود خواهی

[...]

فصیحی هروی

غم عشقت به عالم درنگنجد

بلی این روح در پیکر نگنجد

شهید خنجر شوق تو چندان

به خود بالد که در محشر نگنجد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه