گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود

 
فرخی سیستانی
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

هر روز مرا عشق نگاری به سر آید

در باز کند ناگه و گستاخ درآید

ور در به دو سه قفل گرانسنگ ببندم

ره جوید و چون مورچه از خاک برآید

ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم

او شب کند از خانه به جای دگر آید

جورم ز دل خویشست از عشق چه نالم

عشق ارچه درازست هم آخر به سرآید

دل عاشق آنست که بی عشق نباشد

ای وای دلی کو ز پی عشق برآید

گر عاشق عشقست و غم عشق مر او راست

آخر نه غم عشق مر او را به سر آید

دل چون سپری گردد اندوه ندارم

گر کوه احد برفتد و بر جگر آید

نی نی غلطست این ز همه چیزی دل به

گر دل به سر آید چه خلل در بصر آید

دل خواهد و دل داند و دل شاد بپاید

گر ز آمدن شاه بر ما خبر آید

شاه ملکان میرمحمد که مر او را

هر ساعتی از فضل درختی به بر آید

نشگفت هنر زان گهر ویژه که او راست

چونین هنر و فضل ز چونین گهر آید

گر سایهٔ دستش به حجر برفتد از دور

چون جانوران جنبش اندر حجر آید

با طالع او دولت و فیروزی یارست

از دولت و فیروزی فتح و ظفر آید

بیداد نباشد سزد ار سر بفرازد

هر شاه که او را چو محمد پسر آید

این لفظ که من گفتم و من خواهم گفتن

بر جان و دل دشمن او کارگر آید

ناید ز شهان صد یک از آن کاید از آن شاه

ناید ز سها صد یک از آن کز قمر آید

ای وای سپاهی که به جنگ ملک آید

ای وای درختی که به زیر تبر آید

آن همت و آن دولت و آن رای که او راست

او را که خلاف آرد و با او که برآید

با یوز رود کس به طلب کردن آهو؟

آنجای که غریدن شیران نر آید

گویی نشنیده‌ست و نداند که حذر چیست

او را و پدر را همه ننگ از حذر آید

جاوید زیند این ملکان تا بر ایشان

هر روز به خدمت ملکی نامور آید

جاه و خطرست ایدر و مرد خردومند

صد حیله کند تا بر جاه و خطر آید

درگاه ملک جای شهانست و شهان را

زان در شرف افزاید و زان در بطر آید

دولت چو بزرگان جهان از پی خدمت

هر روزه به دو وقت مر او را به در آید

دولت که بود کو به در شاه نیاید

هرکس به دو پای آید، دولت به سر آید

از زائر و از سائل و خدمتگر و مداح

هر روز بدان درگه چندین نفر آید

مادح بر او پوید زیرا که ز مدحش

الفاظ نکت گردد و معنی غرر آید

من مدحت او چونکه همی مختصر آرم

آری چو سخن نیک بود مختصر آید

تا ماه شب عید گرامی بود و دوست

چون رفته عزیزی که همی از سفر آید

با تاج و کمر باد و چنان باد که هر شاه

هر روز به خدمت بر او با کمر آید

زین جشن خزان خرمی و شادی بیند

چندانکه در ایام بهاری مطر آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام