سرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
جان مرا به صد زبان زآن رخ و غالیه گله
نرگس مستش آسمان سفته به تیر غمزگان
سنبل هندویش به جان رفته به سایه گله
آن ز میان انس و جان برده هزار کاروان
وین ز بساط انس و جان رفته هزار قافله
هست طراز یاسمین لاله لؤلؤ آفرین
کرده لبش چو انگبین تعبیه در شکرلله
از سر زلف خود بفن وز گهر سرشگ من
بافته جیب و پیرهن ساخته گوی و انگله
من ز غمش چو بی هشان بر دو رخ از جفا نشان
تن ز دو چشم خونفشان غرقه در آب و آبله
او چو پری به دلبری کرده مرا ز دل بری
خسته دل من آن پری بسته به بند و سلسله
ای بت خلخ و چکل از تو بت تبت خجل
نزد تو وزن جان و دل یکجو و نیم خردله
مشعله برفروختی رخت فلک بسوختی
بر (فلکی) فروختی شهر بسوز و مشعله
کرده به عالم روان حسن تو کاروان دوان
وز در شاه خسروان یافته زاد و راحله
مالک ملک باستان بارگهش در آسمان
بام ورا ز نردبان چرخ فروترین پله
بس که کند به چشم و سر بر در درگه تو بر
صاحب چاچ و کاشغر خدمت کفش و چاچله
ای گه کین درخش تو خنجر نوربخش تو
گشته به کام رخش تو هفت زمین دو مرحله
ملک بقا گشاده خوان کرم نهاده
طعم طمع تو داده بیش ز قدر حوصله
تا به مشام ذوق جان ندهد و ناورد جهان
نکهت گل زانگدان لذت مل ز آمله
طبع تو باد شاد خور مل به کفت ز جام زر
دلبر گلرخت ببر بی غم و رنج و غایله
چار ملک ز شش کران هفت شه از نه آسمان
حکم تو را نهاده جان بر دو کف و ده انمله


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در وصف زیبایی و دلربایی معشوقی است که با ویژگیهای ظاهری و روحی برجستهاش، عشق شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. معشوق با چهرهای چون گل و سر و قدی چون سرو، همه چیزی را که شاعر میخواهد، فراهم کرده و دلبریاش دل او را اسیر کرده است. شاعر از آثار معشوق در زندگی خود و نفوذ او بر روح و جانش سخن میگوید و با نغمههایی از عشق و زیبایی، او را در سلیقهای خیالی به تصویر میکشد. این عشق چنان عمیق است که شاعر را به حالتهای اشتیاق و غم و افکار دور از واقعیت میکشاند. در نهایت، شاعر به تمجید از مقام و ارزش معشوق پرداخته و بیان میکند که جاذبههای او سبب تحرک و شور و شوق در جهان هستی شده است.
هوش مصنوعی: یک جوان بلندقد و زیبا با لبهای شیرینی مانند شکر و چهرهای گلابی، جان مرا به اندازهی صد زبان تحت تأثیر خود قرار داده است. این زیبایی و خاصیت دلفریبش مانند عطر گلهاست و به شدت بر من تاثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: نرگس زیبا و خمارش آسمان را میکشد و تیرهای ناز و شوخطبعی او، سنبل هندیاش از جان رفته به سایه گلها پناه میبرد.
هوش مصنوعی: آن شخصی که از میان انسانها و روحها هزاران کاروان را به سوی خود کشیده و این کار را به خاطر جذبه و قدرت خود انجام داده است، به راحتی میتواند گروههای زیادی را از آتش این جذبه خود عبور دهد.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند یاس و لاله و مروارید زیبایی خلق شده است و لبانش مانند عسل شیرین و دلنشین است.
هوش مصنوعی: موهای خود را به تصویر کشیدهام و از اشکهایم جیب و پیراهنی ساختهام که دُرّ و جواهر میباشد.
هوش مصنوعی: من از غم او چنان دچار و بیتابم که بر صورتم نشانههای رنج و سختی دیده میشود. دلم به حال خود میسوزد و چشمانم از اشک پر شده و غرق در درد و رنج است.
هوش مصنوعی: او مانند پری، با زیباییاش مرا از دل خود رانده است. دلم زار و خسته است و آن پری به زندانی در بند و زنجیر مرا گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: ادرورد چو تویی، خوشمزگی و زیبایی را افزایش میدهی. تو با زیبایی و جذبهات، توجه همه را به خود جلب میکنی. در نزد تو، جان و دل آدمها یکجا و با هم هستند، و حتی کوچکترین چیزها از تو خجالت میکشند.
هوش مصنوعی: اکنون شعلهای روشن کردی که آسمان را به سوزش انداختی، و با این شعله آتش، شهر را بسوزان و ادامه بده.
هوش مصنوعی: حسن تو به دنیای هستی همچون کاروانی در حال حرکت است و از دروازههای پادشاهی و بزرگان، زاد و توشهای به دست آورده است.
هوش مصنوعی: مالک این سرزمین باستانی، بارگاهش در آسمان قرار دارد و او از نردبان عالم، پایینترین پله را برگزیده است.
هوش مصنوعی: به دلیل محبت و ارادت بسیار، با توانایی در خدمتی که در پیشگاه تو انجام میشود، به اندازهای که خاطر خود را در این راستا مشغول میکنم و تمام تلاش خود را میکنم تا در خیر و خدمت به تو باشم.
هوش مصنوعی: ای زمانی که درخشندگی تو مانند خنجر، نور را میپراکند و به خاطر زیباییات، هفت زمین را در دو مرحله تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: سرای جاودان برایت سفرهای گسترده است و بر این سفره از نعمتها نهادهاند. طعم آرزو و خواستههای تو را نیز فراهم کردهاند، اما این لذتها بیشتر از آن چیزی است که تحمل و ظرفیت تو اجازه میدهد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که عطر و طعم روح به مشام نرسد و لذت گل در محفل زیبای زندگی آشکار نشود، جهان زیبایی و شادی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: دلشاد و خوشحال باش، ای زیبا رویی که مانند خورشید میدرخشی. با لیوان زرین در دست، از خوشی لبریز شو و بیغصه و مشکل زندگی کن.
هوش مصنوعی: چهار ملک از شش طرف و هفت شاه از نه آسمان، فرمان تو را گذاشتهاند و جان را در دستان تو نهادهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
مشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله
بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمش
گشت سفید چشم من شد کف پای او سیه
دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببین
[...]
دود چراغ خوردنم کرد چو لاله دل سیه
گل ندهد بغیر از این آب و هوای خانقه
مومن و بت پرست را کعبه و دیر قبله شد
کافرم ار مرا بود غیر در تو قبله گه
گرچه بجستجوی مه فتنه شوند مرد و زن
[...]
طی طریق بندگی نیست به لشکر و سپه
در سرلشگر و سپه عمر چه میکنی تبه
جانب همرهان خود از چه نمیکنی نگه
منزل یار را بود وادی نفس نیمره
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.