عشق جز در آدمی صورت نگیرد زیرا که هرگز ملکی را با ملکی دیگر عشق نبوده است و نباشد و معقول در این اصل آنست که ملک را از کمال استغراق بحضرت جَلَّتْ عَظَمَتُه پروای دید غیر نبود پس او را بر غیر حق عشق نبود باز آنچه او را احتراق نیست بآتش عشق و نار شوق از آن جهت است که او در محل مشاهده حاصل است و همیشه در پرتو انوار قربست اَمِنْ از بعد و حجاب اما آدمی را بر مثل خود عشق ظاهر شود و آن دو سبب است یکی سبب جلی و دیگری خفی سبب جلی آنست که او مغلوب هواست و شهوت بر وجود او غالب است و او را بطبع مر دفع آن را بجان طالب است چنانک گرسنگی را بطعام دفع کنند و تشنگی را بآب هر آینه چون شهوت قوت گیرد هم از خود دفع باید کرد و دفع او بواسطۀ صاحب جمالی که دل را بر او میلی مفرط بود تمامتر بود و سبب خفی آنست که در صورت آدمی سریست که در بیان ما نگنجد عبارت از آن سر در عالم نبوت اینست که خَلَقَ اللّهُ آدَمَ عَلَی صوُرَتِهِ پس جان که از عالم بی نشانی او نشانست قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی. بحکم معنی خفی بههزار جان از دل قدم میسازد و بسوی عالم او میشتابد تا باشد که از ریحان عشق بوئی بیابد این معنی در تحریر و تقریر نتوان آوردن کسی سری نمیداند زبان در کش زبان درکش.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: عشق تنها در وجود انسان به وجود میآید، زیرا هیچ موجود دیگری قادر به عشق ورزی نیست. این موضوع به خاطر کمال وجود خداوند است که هیچگاه نمیتواند به غیر خود عشق بورزد. خداوند در مرتبهای است که از مشاهده دیگران برکنار است و عشق او فقط به خود اوست. اما انسان به خاطر تمایلات طبیعی و شهوت خود، عشق را در وجود دیگران میجوید. عشق انسانی به دو دلیل اتفاق میافتد: یکی به دلیل غلبهی هوس و دیگری بخاطر وجود انسانی که جاذبهی خاصی به وجود میآورد. در واقع، انسان به دنبال زیبایی در دیگران است تا کمبودهای خود را برطرف کند و از آن عشق میورزد. در نهایت، عشق به حقیقت نمیتواند در کلمات گنجانده شود، چرا که عمق آن فراتر از فهم و بیان است.
هوش مصنوعی: عشق تنها در وجود انسان شکل میگیرد، زیرا هیچ موجود دیگری نمیتواند عاشق موجودی همچون خودش باشد. در اینجا نکته قابل توجه این است که موجودات دیگر هیچگاه نمیتوانند مانند انسان احساس عشق کنند، چرا که آنها در دنیای کمال وجود ندارند و از دیدن غیر از خداوند هیچ اهتمامی ندارند. در واقع، عشق به دیگری برای آنها معنا ندارد. اما انسانها میتوانند به یکدیگر عشق بورزند و این به دو دلیل است: یکی دلیل واضح و دیگری دلیل پنهان. دلیل واضح این است که انسانها تحت تاثیر خواستهها و تمایلاتشان هستند و به طور طبیعی برای رفع این تمایلات تلاش میکنند، مانند اینکه گرسنگی خود را با غذا و تشنگی را با نوشیدنی برطرف کنند. زمانی که شهوت قوی شود، باید از خود دوری جست و این دوری از طریق زیبایی که قلب به آن متمایل است، بهتر میشود. دلیل پنهان این است که در وجود انسان یک حقیقتی نهفته است که فراتر از آنچه میتوان بیان کرد، میباشد. این حقیقت ریشه در عالم نبوت دارد که میگوید خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرد. روح انسان نشانی از عالم بینشان است و با هزاران راز از دل میآید تا به عالم عشق نزدیک شود و بوی آن را استشمام کند. بیان این معنا به صورت دقیق و واضح ممکن نیست، زیرا کسی نمیتواند به عمق این راز دست یابد و آن را به زبان بیاورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.