گنجور

 
عراقی

ای ملامت کنان بی‌حاصل

سعی کمتر کنید در باطل

هستم آشفته بر رخی، که برو

شد پری واله و ملک مایل

هست وصف جمال و نعت لبش

برتر از فکر سامع و قایل

دل دیوانه در سر زلفش

کی به زنجیرها شود عاقل؟

هرکه یک‌بار در همه عمرش

التفاتی کند، شود مقبل

از خیالش چه شاکرم! کو نیز

نیست از حال عاشقان غافل

ای صبا، ای صبا، غلام توام

گر گذاری کنی بدان منزل

حال بیچارگان بادیه را

برسانی بیار در محمل

گو: عراقی در آرزوی رخت

جان همی داد و حسرت اندر دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه