جز حدیث تو من نمیدانم
خامشی از سخن نمیدانم
در کمند غم تو پا بستم
وز می اشتیاق تو مستم
دیدهٔ ما، اگر چه بینور است
لیک نزدیک بین هر دور است
ساکن است او، مگر تو بشتابی
در نیابد، مگر تو دریابی
گرچه ما خود نه مرد عشق توایم
لیک جویان درد عشق توایم
طالبان را ره طلب بگشای
راه مقصود را به ما بنمای
دل و دنیای خویش در کویت
همه دادم به دیدن رویت
یارب، این دولتم میسر باد
که به دیدار دوست گردم شاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از نداشتن دانشی جز حدیث عشق محبوب صحبت میکند و به غم و مستی ناشی از عشق اشاره میکند. او رغم نوری که در چشمش نیست، به خوبی قادری برای درک دوری معشوق دارد و میگوید که باید معشوق سریعتر بیاید تا او را درک کند. شاعر به عشق خود اعتراف میکند و از خداوند میخواهد که او را به دیدار محبوبش برساند تا بتواند شادمان شود. این شعر نمادی از طلب و جستجوی عشق است.
هوش مصنوعی: جز صحبتهای تو، از هیچ چیز دیگری خبر ندارم و در سکوت هم از گفتگو چیزی نمیفهمم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو خود را گرفتار کردهام و از عشق و اشتیاق تو حالت نشئگی دارم.
هوش مصنوعی: چشمان ما شاید نور ندارند، اما توانایی دیدن و درک جزئیات دوردست را دارند.
هوش مصنوعی: او در حال سکون و آرامش است، مگر اینکه تو به سرعت عمل کنی و به او نزدیک شوی؛ او را نمیتوان فهمید، مگر اینکه خودت به درک و شناخت او بپردازی.
هوش مصنوعی: هرچند که ما خود عاشق واقعی تو نیستیم، اما همچنان در جستجوی احساس و درد عشق تو هستیم.
هوش مصنوعی: ای کسانی که به دنبال هدف و مقصدی هستید، راه رسیدن به هدف را برای ما روشن کنید و نشان دهید.
هوش مصنوعی: تمام وجود و دنیا و قلب خود را در کوی تو به خاطر دیدن چهرهات تقدیم کردم.
هوش مصنوعی: خدایا، ای کاش این کامیابی نصیبم شود که با دیدن دوست، شاد و خوشحال شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.