گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل اول
 

عاشقان ره به عشق می‌پویند

درس تنزیل عشق می‌گویند

از می عشق اگر چه بی‌خبرند

راه جانان به جان همی سپرند

از شراب الست مستانند

تا ابد جمله می پرستانند

از می شرق دوست مست شدند

همه در پای عشق پست شدند

خویشتن را ز دست از آن دادند

کاندر آن کوی رخت بنهادند

از می نیستی چو بی‌خبرند

راه عشقش بسر چگونه برند؟

عشق را رهگذر دل و جان است

اولش طعنه در دل و جان است

دلم این مستی از الست آورد

این طلب زان هوا به دست آورد

دوست آنجا نظر چو بر ما کرد

اثر آن ظهور پیدا کرد

این صفا زان نظر پدید آمد

عشق را آنجا مگر پدید آمد

آرزومند آن نظر ماییم

روز و شب اندرین تمناییم

شده در هر دلیش پیوندی

کرده در پای هر یکی بندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قدرت ا... احمدی نژاد قزوینی نوشته:

با عرض سلام و ارادت
در مصراع دوم از بیت سوم ماقبل آخر غزل به نظر میرسد
“را” اضافه باشد زیرا وزن بیت را تا حدودی بهم زده است . احتمالأ اشکال نوشتاری یا تایپی باشد.لذا این بیت به صورت
زیر روان تر خوانده شده و سلیس تر بیان میشود :
” این صفا زان نظر پدید آمد عشق آنجا مگر پدید آمد “

کانال رسمی گنجور در تلگرام