گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ناگه بت من مست به بازار برآمد

شور از سر بازار به یکبار برآمد

بس دل که به کوی غم او شاد فروشد

بس جان که ز عشق رخ او زار برآمد

در صومعه و بتکده عشقش گذری کرد

مؤمن ز دل و گبر و ز زنار برآمد

در کوی خرابات جمالش نظر افگند

شور و شغبی از در خمار برآمد

در وقت مناجات خیال رخش افروخت

فریاد و فغان از دل ابرار برآمد

یک جرعه ز جام لب او می‌زده‌ای یافت

سرمست و خرامان به سر دار برآمد

در سوخته‌ای آتش شمع رخش افتاد

از سوز دلش شعلهٔ انوار برآمد

باد در او سر آتش گذری کرد

از آتش سوزان گل بی خوار برآمد

ناگاه ز رخسار شبی پرده برانداخت

صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد

باد سحر از خاک درش کرد حکایت

صد نالهٔ زار از دل بیمار برآمد

کی بو که فروشد لب او بوسه به جانی؟

کز بوک و مگر جان خریدار برآمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نینا حاذق نوشته:

در بیت هشتم مصراع دوم “از آتش سوزان گل بی خوار برآمد” خار درست است نه خوار

کانال رسمی گنجور در تلگرام