گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مهر مهر دلبری بر جان ماست

جان ما در حضرت جانان ماست

پیش او از درد می‌نالم ولیک

درد آن دلدار ما درمان ماست

بس عجب نبود که سودایی شوم

کیت سودای او در شان ماست

جان ما چوگان و دل سودایی است

گوی زلفش در خم چوگان ماست

اسب همت را چو در زین آوریم

هر دو عالم گوشهٔ میدان ماست

با وجود این چنین زار و نزار

بر بساط معرفت جولان ماست

وزن می‌ننهندمان خلقان ولیک

کس چه داند آنچه در خلقان ماست؟

گر ز ما برهان طلب دارد کسی

نور او در جان ما برهان ماست

جنت پر انگبین و شیر و می

بی‌جمال دوست شورستان ماست

گرچه در صورت گدایی می‌کنیم

گنج معنی در دل ویران ماست

هاتف دولت مرا آواز داد:

کین نوامی گو: عراقی، ز آن ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام