زلف اندر تاب چینی دیگرست
کفرت اندر زلف دینی دیگرست
از زمرد خاتم لعل ترا
تا خط آوردی نگینی دیگرست
کو دلی دیگر که دست عشوه ات
هر دم اندر آستینی دیگرست
کو ز تو جانی که چشم ساحرست
مست حسن اندر کمینی دیگرست
در جهانی کافتاب حسن اوست
آسمان آنجا، زمینی دیگرست
گرد ماه از مشک تا خرمن زدی
آفتابت خوشه چینی دیگرست
بر امامی ز آفرینت هر زمان
ز آفرینش آفرینی دیگرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر شاعر اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهها و استعارهها، به غیرقابل مقایسه بودن زیبایی معشوق و دلبریهای او پرداخته است. او به مختلف جنبههای زیبایی معشوق اشاره کرده و آن را با چیزهای باارزش و دلربا مقایسه میکند. در نهایت، شاعر از نبود معشوق و عواطف ناشی از او شکایت میکند و به دنبال دلی است که بتواند احساساتش را درک کند.
هوش مصنوعی: زلف تابدار چینی حالت متفاوتی دارد و زیبایی تو در زلف دینی نیز جذابیت خاصی دارد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و ارزش خاتم زمردین تو، تا وقتی که خطی کشیده میشود، گوهر دیگری سر بر میآورد.
هوش مصنوعی: کجا میتوان دل دیگری پیدا کرد که هر لحظه از زیباییات در دست دیگری باشد؟
هوش مصنوعی: کسی که جانش را به تو سپرده، چشمانش مانند چشمان جادوگری است که در میانه زیباییها گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: در این جهان، زیبایی او مانند آفتاب درخشان است و آنجا، آسمانی وجود دارد که دارای زمینی متفاوت و خاص است.
هوش مصنوعی: ماه را با عطر مشک آراستهای و حالا آفتابت مثل خوشهچینی جدیدی در مزرعه است.
هوش مصنوعی: هر زمان که به وجود امامی نگاه میکنی، متوجه میشوی که از آفرینش او، هر بار آفرینش جدیدی به وجود میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.