فروغ دیده ی معنی شهاب دولت و دنیا
زهی صیت تو چون گردون جهان را بی سپر کرده
سپهر قدر تو با چرخ در رأفت زده پهلو
زمین حلم تو با کوه دست اندر کمر کرده
ببرق خنجر هندی طفر را رونق افزوده
بسیر خامه ی مصری سخن را نامور کرده
ضمیرت بر جهان نظم وقتی سایه افکنده
بنانت در دیار نثر هنگامی گذر کرده
دهان لفظ و معنی را ز لطفت پر شکر دیده
کنار ملک و ملتر از کلکت پر گهر کرده
فلک با خاک درگاهت شبی می گفت: کای دولت
ترا ز آب رخ اقبال نیکو نامتر کرده
نسیمت تار و پود صبح بر باد صبا بسته
غبار ترا ستوده فتح بر چشم ظفر کرده
هم از ایوان تعظیم تو هفت اختر فرومانده
هم از تکریم ایوان تو چار اختر حذر کرده
ز ما در می کشی دامن بهر ناکس مده خاطر
جوانان را بکار آیند پیران سفر کرده
جوابش داد کای دورت بمعنی اهل معنی را
نماز شام هر روزی بهنگام سحر کرده
ز پیوند تو جون پیری سزد گر بر حذر باشد
جوانی را که او در روی اصحاب نظر کرده
زهی خاک دری کز فخر هر جائی که گردون را
بمعنی در سخن دیده چو خاک رهگذر کرده
الا تا بر جهان گردون چو بسته پرده کحلی
مسیر خسرو انجم سحر را پرده در کرده
درت را پرده دولت ملازم باد، کان درگه
هنر را رونق افزودست و کارش همچو زر کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش شخصیت و مقام فردی خاص میپردازد. شاعر با تشبیهات و اصطلاحات زیبا، عظمت و اعتبار او را در مقایسه با طبیعت و جهان بیان میکند. به توصیف جوانمردی، فضیلت و قدرت او پرداخته، که در دلها و کلامها جا دارد. همچنین، به ارتباط او با عالم معنا و تأثیر او بر دیگران اشاره میشود، به طوری که او را به عنوان مرجعی برای جوانان و پناهگاه داناها معرفی میکند. در کل، شعر به زیبایی مقام بلند این فرد را با تصاویری از آسمان، زمین و طبیعت به تصویر میکشد و بر عشق و احترام نسبت به او تأکید دارد.
هوش مصنوعی: روشنی چشم حقیقت، مانند ستارهای درخشان، نعمت و برکت خوبی را برای دنیا به ارمغان میآورد. چه نیکوست نام تو که مانند آسمان، دنیا را بیپناه کرده است.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر عظمت تو در کنار زمین قرار گرفته و صبر و بردباری تو آنچنان است که مانند کوهی به خود اتکا کرده است.
هوش مصنوعی: درخشندگی خنجر هندی به زیبایی طفر افزوده است و قلم مصری سخن را معروف کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که روح تو بر جهان نظم و ترتیبی میبخشد، در حالی که دستان تو در دنیای نثر و نوشتار در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: در این جمله، سخن از زیبایی و شیرینی کلام است. گویا دهان انسان به خاطر لطف و محبت، پر از کلمات شیرین شده است. همچنین، به چشم انسان که در کنار ملک و مقام، به زیبایی و سپیدی مثل گوهر میدرخشد، اشاره شده است. در کل، بیانگر معنای زیبایی کلام و چهره است که دل را خوش میکند.
هوش مصنوعی: آسمان در شب به خاک درگاهت میگفت: ای دولت، تو را از آب رخسار خوشبختی به خوبی شناختهاند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی که بر میخیزد، مانند نخی است که تار و پود روز را به هم پیوند میزند و با خود غبار تو را ستایش میکند. این غبار بر چشمان پیروزی نشسته و به فتح به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: سراسر آسمان به خاطر عظمت و احترام تو تحت تأثیر قرار گرفته است؛ هفت ستاره به خاطر مقام تو ساکت و آرام شدهاند و چهار ستاره نیز به خاطر احترام به تو دست به کنارهگیری زدهاند.
هوش مصنوعی: از ما دوری میکنی، اما برای کسانی که ارزش ندارند، دل جوانان را مشغول نکن. بگذار تا پیران با تجربه به کار آیند.
هوش مصنوعی: او گفت: ای کسی که به دور و برت علاقهمندی، اهل معنویت هر روز در وقت سحر برایت دعا و نیکی میکنند.
هوش مصنوعی: اگر جوانی از پیوند تو بهرهمند شود، جایز است که پیری نیز با احتیاط و مراقبت رفتار کند، چرا که او در حضور دوستانش به تماشا نشسته است.
هوش مصنوعی: خاک در اینجا به عنوان سمبل تواضع و مقام پایین توصیف شده است. این خاک به قدری با افتخار است که هر جایی به عنوان سرلوحه و الگو قرار میگیرد. اگرچه به ظاهر بیاهمیت است، اما جایگاه ویژهای دارد و به نوعی نشاندهنده متانت و سادگی است.
هوش مصنوعی: بذار تا وقتی که آسمان را همچون پردهای تیره پوشانده، مسیر ستاره صبحگاه به خاطر زیباییاش مشهود نشود.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این دارد که در دنیای هنر و دانش، به خاطر اهمیت و ارزش آن، درها باید همیشه به روی کسانی که دارای علم و هنر هستند باز باشد. این درگاه به نوعی مظهر خوشبختی و prosperity است و کسانی که به هنر و علم ورود پیدا میکنند، به آن رونق و اعتبار میبخشند. در نهایت، تلاشها و کارهای آنها به اندازه طلا ارزشمند خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده
گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم نکو دارم
چو بینم سوی او انگشتها در دیده در کرده
سر آن چشم گردم، دیده چون دزدیده سوی من
[...]
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده
گل رخسارت از دلسوزی تب آتشین گشته
ملاقات لبت تبخاله را تنگ شکر کرده
خمار خون مظلومان که بی قیدانه می خوردی
[...]
به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کرده
نگاه خیره از هر سو تو را مد نظر کرده
به کوه و دشت می گشتم به یادت دیده تر کرده
شنیدم آه سردی با تو گستاخانه سر کرده
فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
ز هجران تو جان از تن، قرار از دل سفر کرده
به امید شفایی دل در آن چشم سیه بستم
که مژگان تو در آن چشم جان پر نیشتر کرده
فزون شد از نگاهت درد من با آن که خندیدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.