بخش ۲۷ - بی تابی شهربانو در خدمت امام و تسلی دادن حضرت او را
بیامد در آن لحظه با اشک وآه
نوان شهربانو به نزدیک شاه
بیازید بر دامن شاه چنگ
ز خون مژه خاک را کرده رنگ
همی گفت زار ای پناه زمن
مه چرخ دین پادشاه زمن
پس از تو مرا کیست فریاد رس؟
عزیزت ندارد در این دشت کس
ندارم دگر با اسیری شکیب
کزین پیش دیدستم از وی نهیب
به جان علی پور بیمار من
ببخشای بر حالت زار من
ببر زین دیارم به جای دگر
به اعجاز ای شاه پیروزگر
بدو گفت شاهنشه ای جفت پاک
مدار از اسیری به دل هیچ باک
نباشد کسی را به تو دسترس
تو را یار پروردگار است و بس
چو من کشته گشتم به تیغ سپاه
بیاید سمندم سوی خیمه گاه
ستامش زخونم شده لعل رنگ
نگون از برش زین بگسسته تنگ
تو کن استوار آن نگونسار زین
بکش تنگ و برکوهه ی او نشین
عنان را بدان باد پیما گذار
به جایی که خواهی شود رهسپار
به همراه تو من عنان در عنان
به تن گر نیایم بیایم به جان
بود یاور و یار تو کردگار
برو زی سرا پرده و غم مدار
چو از کار بدرود اهل حرم
بپرداخت آن پادشاه امم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شهربانو با دلتنگی و اشک به نزد شاه میآید و از او میخواهد که به او کمک کند. او به حیاتش و اسیریاش شکایت میکند و از ستمی که دیده، صحبت میکند. شاه به او میگوید که باید نگران نباشد و به او اطمینان میدهد که خداوند یاریاش خواهد کرد. شاه در پاسخ به نگرانیهای شهربانو، به او میگوید که در زمانی که او کشته شده، اسب او به خیمهاش خواهد آمد و او را نجات خواهد داد. در پایان، شاه به او توصیه میکند که به فکر غم و اندوه نباشد و به حرمسرا واپس بیفتد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، شهربانو با اشک و آه به نزد شاه آمد.
هوش مصنوعی: بر دامن شاه، چنگ نواخته میشود و مژگان خونین، زمین را به رنگ خون آغشته کردهاند.
هوش مصنوعی: مراکز و احساسات آسمان و دین، در کنار من در حال گفتگو هستند و از من میخواهند که به آنها پناه ببرم.
هوش مصنوعی: بعد از تو، چه کسی به فریاد من میرسد؟ کسی در این دشت نیست که به عزیزت اهمیت بدهد.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم با این اسیری که به سختی تحملش میکنم، مدارا کنم، چرا که پیش از این، از او رفتارهای ناپسند و تندی را دیدهام.
هوش مصنوعی: لطفاً به خاطر حال بد من و بیماری علی پور، مرا ببخش.
هوش مصنوعی: از این سرزمین مرا به جایی دیگر ببر، ای شاه پیروزمند، با قدرت و اعجاز خودت.
هوش مصنوعی: شاهنشاه به او گفت: تو از اسیری و بندگی نترس، زیرا که پاک و نیکو هستی و همراهی تو با من، تو را از این نگرانیها رها میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس به تو دسترسی ندارد، تنها یار تو پروردگار است و بس.
هوش مصنوعی: زمانی که من به دست دشمنان کشته شوم، اسب من به سوی اردوگاه خواهد آمد.
هوش مصنوعی: لبهای او رنگ لعل (جواهر قرمز) گرفتهاند و این به خاطر غم و اندوهی است که از دوری او به دل داشتهام. این احساس مانند تنگی نفس از جداییاش بر من چیره شده است.
هوش مصنوعی: تو با عزمی قوی به آن ویرانه برو و با دقت و احتیاط بر فراز کوه آن بنشین.
هوش مصنوعی: سکان کشتی را به دست باد بده و به سمت جایی برو که میخواهی به آنجا سفر کنی.
هوش مصنوعی: با تو که هستم، همواره در کنار هم هستیم. اگر نتوانم با جسم خود بیایم، با جان و روح خود حتماً نزد تو میروم.
هوش مصنوعی: خدای تو یاور و دوست توست، پس به او تکیه کن و نگران نباش.
هوش مصنوعی: وقتی آن پادشاه بزرگ، به کارهای اهل حرم پایان داد، از آنجا چود به طور کامل خارج شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.