بخش ۹۰ - گفتگوی پور مرجانه با بردار رضاعی امام(ع)عبدالله یقطر و شهادت آن بزرگوار
بپیچید برخود کژدم زده
ویا همچو مار سرو دم زده
بگفتش چرا خوردی آن نامه را؟
گرفتی به خود سخت هنگامه را؟
بگفتاش: خوردم که تا راز اوی
نهان ماند ازچون تو ناپاکخوی
بدو گفت دشمن: که نام تو چیست؟
دیارت کدام و نژادت ز کیست؟
به پاسخ بگفت آن سپهر یلی
منم مردی ازدوستان علی
بگفتا: خداوند آن نامه کیست؟
به کوفه فرستادنش بهر چیست؟
بدو گفت عبدالله نامدار
که آن درج پر گوهر شاهوار
بد از زاده ی شهسوار براق
به سوی بزرگان مرز عراق
بپرسید ازنام آن مهتران
بدو گفت عبدالله کامران
زمن راز پوشیده ی شه مجوی
وزین بیش بیهوده دیگر مگوی
چو دید آن زنازاده کردار او
به خشم اندرآمد ز گفتار او
بدو گفت: اکنون یکی زین دوکار
تو راکار باید همی اختیار
به من پرده ازنام آنان گشای
ویا مرتضی (ع) را بگو ناسزای
بگفت: اولین کارازمن مخواه
ولی ناسزا گفت خواهم به شاه
چو این گفته بشنید ناپاکرای
بدوگفت: اینک به منبر برآی
به شوی بتول و دو فرزند اوی
بود هر چه آن ناسزا باز گوی
فرستاده بر منبر آمد چمان
چو جبریل برکرسی آسمان
پس آنگاه چونان که شایسته بود
فراوان نبی و علی را ستود
همی بردو فرزند شیر خدای
بسی آفرین خواند آن پاکرای
مرآن رهبران را ستودن گرفت
نیایش همی بر فزودن گرفت
زال امیه سپس کرد یاد
به دشنام آنان زبان برگشاد
ازآن دو ده بد هر چه می خواست گفت
بدان سان که نزدیک و دورش شنفت
پس آنگه زکار بد اختر زیاد
همان اهرمن زاده ی پر فساد
بسی یاد کرد و بسی راز راند
بسی لعن و نفرین بدو باز راند
به مرجانه و پور آن نابکار
فرستاد نفرین فزون ازشمار
وزان کارها کان زن شوم کرد
که رسوا همی زان بر و بوم کرد
چو لختی فرستاده ی ارجمند
سخن سخت گفت از زن سست بند
بگفت: ای بزرگان کوفه دیار
اگر در درونتان بود درد یار
مرا زاده ی شهسوار براق
فرستاده سوی شما ازعراق
خود از مرز بطحا همی با سپاه
بدین سوی نزدیک پیموده راه
به دیدار شاه فراز و فرود
پذیره شدن را شتابید زود
ممانید بر جایگاه نشست
بدارید از پور مرجانه دست
پس آنگه به حکم امیر شریر
فکندند اورا زمنبر به زیر
پلید ی بزد تیغ برگردنش
به خاک اندر افکند روشن تنش
زیزدان درود فراوانش باد
فری برزبان ثنا خوانش باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، ماجرای شخصی به نام عبدالله را میخوانیم که نامهای مهم را از طرف علی (ع) دریافت میکند. در ابتدا، دشمن از او میپرسد که چرا نامه را خورده و چه نام و نژادی دارد. عبدالله خود را مردی از دوستان علی معرفی میکند و توضیح میدهد که نامه از سوی عبدالله نامدار است. دشمن به او میگوید که باید از راز رهبران بگوید یا ناسزایی به علی بگوید. عبدالله در پاسخ میگوید که از او راز نخواهد خواست اما ناسزا به شاه را قبول میکند.
در نهایت، عبدالله بر منبر میرود و از علی و فرزندان او ستایش میکند و سپس از دشمنان علی بدگویی میکند و به طور خاص به مرجانه و پسرش نفرین میکند. او تقاضا میکند که مردم کوفه به استقبال علی بشتابند. در ادامه، عبدالله به دستور امیر شریر از منبر به زیر میافتد و در نهایت به قتل میرسد.
هوش مصنوعی: به خودت مسلط باش و مراقب باش که چگونه رفتار میکنی، مانند کژدمی که خود را میپیچد یا ماری که با احتیاط حرکت میکند.
هوش مصنوعی: او از او پرسید چرا آن نامه را خوردی؟ چرا این جنجال و هیاهو را به جان خود گرفتی؟
هوش مصنوعی: او گفت: من این را بیان کردم تا راز او که پنهان است، از افرادی چون تو که ناپاک هستید، محفوظ بماند.
هوش مصنوعی: دشمن به او گفت: نام تو چیست؟ از کدام دیار هستی و نسل و نژادت از چه کسی است؟
هوش مصنوعی: به پاسخ گفت که من از آسمان بزرگ و قوی هستم و مردی از دوستان علی.
هوش مصنوعی: او پرسید: چه کسی صاحب این نامه است؟ چرا آن را به کوفه فرستادهاند؟
هوش مصنوعی: عبدالله نامدار به او گفت که آن جواهر باارزش چون شاه میدرخشد.
هوش مصنوعی: بدی از فرزند یک پهلوان بسیار سریع به سمت بزرگان منطقه عراق میآید.
هوش مصنوعی: از او نام آن بزرگترها را پرسیدند و او گفت: عبدالله کامران.
هوش مصنوعی: رازهای من را از شه نپسند، و از این بیشتر بیهوده نگو.
هوش مصنوعی: زمانی که آن فرزند نامشروع رفتار او را مشاهده کرد، از صحبتهای او به شدت خشمگین شد.
هوش مصنوعی: به او گفت: حالا باید یکی از این دو کار را انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: پرده را از نام آنها برداشت کن و یا به من بگو که درباره مرتضی (علیه السلام) چه ناسزاهایی گفتهاند.
هوش مصنوعی: او گفت: نخستین درخواست را از من نکن، اما با این حال، به شاه گستاخی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی ناپاکطینت این سخن را شنید، به او گفت: اکنون بر بالاى منبر برو.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی که در زندگی خود با همسر بتول (فاطمه) و دو فرزند او (حسن و حسین) زندگی میکند، باید هر چه بدخواهی و ناسزا در مورد ایشان گفته میشود را نادیده بگیرد و به آن اهمیت ندهد.
هوش مصنوعی: پیک پیام آور مانند جبریل بر بالای صحنه نشسته و در برابر مردم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: سپس به گونهای که شایسته بود، بسیار از نبی و علی ستایش کرد.
هوش مصنوعی: او فرزندان شیر خدای را به طرف خود میکشاند و به آنها بسیار توصیف و تحسین میکند.
هوش مصنوعی: رهبران را ستایش کردند و دعاها و نیایشها نیز افزایش پیدا کرد.
هوش مصنوعی: زال امیه به یاد آورد و زبانش به دشنامهایی درباره آنها گشوده شد.
هوش مصنوعی: او از آن دو ده هر چه میخواست را گفت، به طوری که هم نزدیکی و هم دوری شنیدند.
هوش مصنوعی: پس از آن، به خاطر نیکوکاران زیادی که بدی میکنند، همان دیو زادهای که فساد زیادی به بار آورده است.
هوش مصنوعی: او بارها به یادش بود و بسیار دربارهاش صحبت کرد، همچنین نفرین و لعنتهای زیادی به او فرستاد.
هوش مصنوعی: به مرجان و پسر نابکار او نفرینی بیشتر از حد تصور فرستاد.
هوش مصنوعی: او از کارهایی که انجام داد به این نتیجه رسید که باعث رسوایی خودش و دیگران خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی فرستادهی محترم مدتی صحبت کرد، چیزهای دشواری از زنی ضعیف بیان کرد.
هوش مصنوعی: ای بزرگان کوفه، اگر درد فراق یار در دلهایتان وجود دارد، به آن توجه کنید.
هوش مصنوعی: من از طرف یک شهسوار شجاع به شما از عراق فرستاده شدهام.
هوش مصنوعی: او با یک گروه نظامی از سمت مرز بطحا به اینجا نزدیک شده و راه را پیموده است.
هوش مصنوعی: به ملاقات شاه رفتن و پذیرایی از او، کار سریع و فوریای است.
هوش مصنوعی: بر روی جا و مکان خود ثابت بمانید و از فرزند مرجان دست نکشید.
هوش مصنوعی: پس از آن، به دستور امیر خشمگین، او را از بالای جایی پایین انداختند.
هوش مصنوعی: انسانی را که ناپاک و بداندیش بود، با تیری به زمین انداختند و جسم روشن و پاک او به خاک افتاد.
هوش مصنوعی: خدا را به خاطر بزرگی و نعمتهایش سپاس میگوییم و برای او آرزوی برکت و ستایش داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.