بخش ۷۵ - کشتن حارث محمد را و مویه گری ابراهیم در سوگ برادر خود
ز پای اندر افتاد سرو جوان
شدش برزمین ازگلو خون روان
بدو دیده ی عرش بگریست زار
شد ازماتم او نبی (ص) سوگوار
برادر بدو مویه اندرگرفت
سر بی تنش راز خون برگرفت
به لعل لبش سود یاقوت ناب
ز جزع تر انگیخت در خوشاب
همی گفت راز ای بلند اخترا
بریده سرا غرقه خون پیکرا
چه دیدی ازین دامگاه جهان
که ازدام زود گشتی چمان
تو رفتی و من ماندم ایدر به جای
گرفتار دژخیم ناپاک رای
مشو دل گران کاینک از پی دوان
روانم به سوی تو گردد روان
وزان پس به باد صبا راز گفت
که ای باد راز از تو نبود نهفت
زمن برهم اکنون بر یثرب پیام
بگو اینچنین با- دل افسرده مام
که ای مادر داغدیده بچم
یکی جانب کوفه با درد و غم
ببین نونهالان بستان خویش
دو رخشنده شمع شبستان خویش
یکی سر بریده به شمشیر کین
یکی مویه پرداز و اندوهگین
دریغا ز کوی تو گشتیم دور
به تن ناتوان و به دل نا صبور
ببردیم نادیده روی تو را
به دیگر جهان آرزوی تو را
نه یک تن که بر ما بپوشد کفن
نهان سازد اند دل خاک تن
دریغا که بی ما بسی روزگار
بیاید خزان و بیاید بهار
وزد بادها درجهان مشک بیز
شود در چمن ابرها اشک ریز
زمام جهان و زباب سپهر
بسی کودک آید همه خوب چهر
دریغا که آن دم زما درجهان
نبیند کسی هیچ نام و نشان
یکی ماد را مویه بنیاد کن
جوانی چو بینی زما یاد کن
چو بینی دو تن نوخط دلستان
خرامند با هم سوی بوستان
زگلگونه ی ما که از خون نگار
به یاد آر ای مادر داغدار
پدر نیست بر سر تو برما بموی
بزن چاک بر جامه بخراش روی
بگفت این و خون برادر به چهر
بمالید آن کودک از روی مهر
بگفتا بدین روی از خون نگار
روم نزد پیغمبر تاجدار
پس آنگاه از مویه دم درکشید
به قتلش بد اندیش خنجر کشید
سر نامدارش زتن دور کرد
جهان را پر از شیون و شور کرد
پس آنگه سر کودکان با شتاب
گرفت و بیفکند تنشان درآب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به یک روایت حماسی و غمانگیز میپردازد که در آن داغ جوانی به تصویر کشیده شده است. جوانی که بهصورت ناگهانی از پای در میآید و خونش بر زمین میریزد. عرش و آسمان به خاطر این فاجعه به سوگ نشسته و پیامبر نیز به ماتم این جوان میپردازد. برادر او با اندوه و مویه به یاد او میافتد و رازهای پنهانش و دشواریهای جهان را بازگو میکند. مادر داغدیده، غم و اندوه خود را بیان کرده و از رویدادهای ناگوار و جدایی از فرزندش صحبت میکند. او به یاد فرزندانش در کوفه و غم ناشی از فقدان جوانی که خودش را قربانی کرده است، دچار ناراحتی میشود. در نهایت، حسرت و نالههای او بر سرنوشت خود و فرزندانش گویای داستانی است پر از درد و فقدان.
هوش مصنوعی: سرو جوانی از پای به زمین افتاد و خونش از گلو به راه افتاد.
هوش مصنوعی: آسمان به شدت گریه کرد و از درد و اندوه نبی (ص) سوگوار شد.
هوش مصنوعی: برادر شروع به گریه و زاری کرد و از درد فقدان او به رازهای نهفته در خون پی برد.
هوش مصنوعی: لبهای او مانند لعل است که زیبایی و جذابیت خاصی دارد و از یاقوت قرمز ناب، ارزش و جذابیت بیشتری پیدا کرده است. شرایط و محیط پیرامونش نیز به این زیبایی افزوده و زیبایی او را دوچندان کرده است.
هوش مصنوعی: او به رازهایی اشاره میکند که با بالای سرش در ارتباط است و از درد و رنجی که به جسم او وارد شده، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چه چیزی از این دامی که جهان است، دیدی که به سرعت از آن دام فرار کردی؟
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در اینجا ماندم، در حالی که به جای تو، در چنگال فردی بدذات و پلید گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: دل خود را نگران نکن، چون من با شتاب و اشتیاق به سمت تو میآیم.
هوش مصنوعی: سپس به باد صبا گفت: ای باد، این راز را از تو پنهان نکردم.
هوش مصنوعی: از من اکنون به یثرب پیام بفرست، اینگونه که دل افسرده و غمگین است.
هوش مصنوعی: ای مادر داغدیده، بچهام را به سمتی از کوفه ببر با تمام درد و غم.
هوش مصنوعی: نگاه کن که جوانان باغ ما چقدر درخشان و روشن هستند، همچون شمعهایی که شبستان را روشن میکنند.
هوش مصنوعی: یک نفر سر بریدهای را به خاطر انتقام با شمشیر زده و دیگری ناچار به سوگواری و اندوهگویی است.
هوش مصنوعی: متأسفانه، به خاطر دوری از راه تو، خسته و ناامید به تن ضعیف و دل بیقرار به گشت و گذار پرداختیم.
هوش مصنوعی: چهره تو را از نزدیک نمیبینیم و به دنیای دیگری میرویم تا آرزوی تو را با خود ببریم.
هوش مصنوعی: نه اینکه فقط یک نفر به خاطر ما کفن بپوشد و راز دل ما را پنهان کند، بلکه همه چیز در دل خاک و درون جسم ما نهفته است.
هوش مصنوعی: ای کاش بدون ما روزهای زیادی بیاید که فصل خزان و بهار تغییر کند.
هوش مصنوعی: بادها در جهان عطر خوشی پخش میکنند و در چمنزارها، ابرها مانند اشک میریزند.
هوش مصنوعی: در این دنیا و زیر آسمان، بسیاری از افراد با زیبایی و ظاهری دلنشین به دنیا میآیند.
هوش مصنوعی: افسوس که در آن لحظه هیچکس در این دنیا نشانی از ما نخواهد دید.
هوش مصنوعی: اگر جوانی را دیدی که به یاد مادرش غمگین است، او را دلجویی کن و به یاد آن مادر به او دلداری بده.
هوش مصنوعی: وقتی دو نفر با طرز رفتار تازه و دلربا به آرامی به سمت باغ میروند، دلشاد میشوی.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش ای مادر داغدار، که زیبایی ما از خون محبوب به یادگار مانده است.
هوش مصنوعی: در غیاب پدر، تو میتوانی با اندوه خود بر ما نزد ما بیافزایید و لباس خود را بدرید و برای دلشکستگیات نشان بدهی.
هوش مصنوعی: آن کودک با محبت صورت خود را به خون برادر آغشته کرد و از روی عشق و احساس، این کار را انجام داد.
هوش مصنوعی: گفت: به این دلیل که از زیباییام خون میچکد، به نزد پیامبر تاجدار روم میروم.
هوش مصنوعی: سپس او از شدت اندوه آهی کشید و به سمت کسی که قصد آسیب زدن به او را داشت، با خنجر آماده شد.
هوش مصنوعی: او سر نامدارش را از بدن جدا کرد و جهان را پر از نالید و غوغا کرد.
هوش مصنوعی: سپس سر کودکانی را به سرعت گرفت و بدنهایشان را در آب انداخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.