بخش ۱۱۱ - رفتن حبیب مظاهر به آوردن طایفه ای بنی اسد
شنیدم در آن دشت با شهریار
سپه بد هزار و پیاده هزار
دهم شب که شه کردشان آزمون
به گردش نماندند ازصد فزون
بد انسان که خواهد شدن گفته باز
چو هنگام آن زین پس آید فراز
حبیب مظاهر ز یاران شاه
چو دید آن فزونی ز کوفی سپاه
سوی داور دادگر شد روان
خم آورد بالا چو شاخ نوان
چنین با خداوند دین راند راز
که قوم من ای شاه گیتی طراز
دراین سرزمین اند نزدیک و دور
فزونند درمردی و فر و زور
همه با من ای رهنمای جهان
زیک پروزند وز یک دودمان
بفرمای دستوری ام کاین زمان
شوم نزد آن نامداران چمان
ازایشان یکی بهره یار آورم
به لشگرگه شهریار آورم
شه حیدری فر جوازش بداد
روان گشت پیر خردمند شاد
چو نزدیک خیل خود آمد فراز
شدندش اسد گوهران پیشباز
بسی در برش پوزش آراستند
همه عذر شرمنده گی خواستند
که شاد آمدی ای شبان رمه
تو را بنده گانیم از جان همه
ستاده همه تا چه فرمان دهی
که مان مهتر قوم و پیر رهی
به ایشان چنین گفت فرخ حبیب
که ای دوده را تن به تن فر و زیب
شما گر بخواهید روز شمار
زخشم خدا آمدن رستگار
پناه جهان اندرین سرزمین
غریب است و بی یاور و بی معین
به لشگر گهش روی یاری نهید
به مردانگی پیش او جان دهید
چو لختی به اندرزشان لب گشاد
به پوزش بگفتند کای پیر راد
همه کهترانیم و بر ما بزرگ
تویی ای سرافراز – پیر سترگ
به فرمان تو گوش بنهاده ایم
سرو پیکر جان تو را داده ایم
شنید این چو از دوده فرزانه مرد
ستایش به هر یک بی اندازه کرد
نود مرد رزم آور تیغ دار
گزین کرد از آنان پی کارزار
به همره بیاورد و بسپرد راه
که پیوسته گردد به یاران شاه
ستمکار بن سعد ناپاکزاد
گروهی ز لشگر به ازرق بداد
فرستاد زی رزم آنان دمان
ابا نیزه و تیغ و تیر وکمان
چو دیدند نامی جوانان خیل
که آمد سپاهی به کردار سیل
کشیدند ازدل چوتندر خروش
پی رزم آنان سپردند هوش
به هم بر دو رویه سپه تاختند
دم گاودم پر نوا ساختند
چو لختی نمودند با هم نبرد
به چرخ ازسم اسبشان خاست گرد
به یاران فرخنده گوهر حبیب
زکوفی سواران درآمد نهیب
هم از بد سگالان تنی صد نگون
به خاک آمدند از فراز هیون
چو دیدند یاران پاکیزه رای
که درجنگ دشمن ندارند پای
ز رزم بداندیش رخ تافتند
سوی بنگه خویش بشتافتند
حبیب سرافراز زینسان چو دید
سوی لشگر شاه تنها چمید
به شه گفت زان کوشش وکارزار
هم از کار آنان که آورد یار
شهنشه از آن داستان عجب
شگفتی به لا حول بگشاد لب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان جنگ و نبردی توصیف میشود که در دشت میان سپاه شهریار و دشمنان اتفاق میافتد. شهریار تصمیم میگیرد تا سپاهش را آزمایش کند. حبیب، یکی از یاران و مشاوران شاه، با مشاهده تعداد بالای دشمنان و قدرت آنها، نزد شهریار میرود و از او درخواست میکند تا به یارانش فرمان دهد که با شجاعت و مردانگی در مورد چگونگی جنگ برآیند.
حبیب با پرنفوذی خود تعدادی از بهترین جنگجویان را برای پیوستن به لشگر مهر و غیور انتخاب میکند. جنگجویان از روی دل برای نبرد آماده میشوند و حبیب با جمعی از رزمآوران برای نبرد به طرف دشمن میرود. نبردی خونین شکل میگیرد که در آن دشمنان شکست میخورند و به عقب برمیگردند. حبیب با پیروزی خود به شهریار خبر میدهد و شاه از نتایج نبرد شگفتزده میشود.
داستان به روابط قدرت، شجاعت و مختصات نبرد میپردازد و نشان میدهد که استراتژی و همبستگی یاران چگونه میتواند در برابر دشمن تاثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: در دشت گستردهای خبر رسید که فرماندهی با هزار سوار و یک هزار پیاده در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: در نیمهشب، حکمران آنان را امتحان کرد و آنها نتوانستند از صد نفر بیشتر بمانند.
هوش مصنوعی: انسان بد که بخواهد به شرارت و بزهکاری دچار شود، در زمان مناسب نتیجه کارهایش به او باز خواهد گشت و عاقبتش نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی حبیب، که از یاران شاه بود، به تعداد زیاد سپاه کوفیان نگاه کرد...
هوش مصنوعی: به سوی قاضی عادل روانه شد و سرش را مثل شاخهای که به سمت بالا خم شده، بالا گرفت.
هوش مصنوعی: به طور کلی، شاعر در این بیت به ارتباط خود با خداوند اشاره میکند و از او خواسته است که در این مسیر به کمک او بیاید. همچنین، او قوم و ملت خود را در برابر پادشاه جهان به عنوان یک الگو و معیاری برای دیگران معرفی میکند.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، چه نزدیک و چه دور، تعداد افرادی که دارای برجستگی و قدرت هستند، بیشتر از آن چیزیست که فکر میکنیم.
هوش مصنوعی: همهی افراد، ای رهنمای جهان، از یک منبع و یک نسل به وجود آمدهاند و به من پیوستهاند.
هوش مصنوعی: بفرمایید که من در این زمان به آن افراد بزرگ و معروف برسم و خدمتشان برسم.
هوش مصنوعی: من از میان آنها یکی را انتخاب میکنم و به میدان نبرد پیش پادشاه میآورم.
هوش مصنوعی: امام علی (ع) با مهر و لطف خود، به روح بزرگ و پختهای جایزهای عطا کرد و به این ترتیب، دل آن پیر دانشمند، شاد شد.
هوش مصنوعی: وقتی او به جمع دوستانش نزدیک شد، همچون شیران درخشان برای استقبالش برخواستند.
هوش مصنوعی: بسیاری برای او عذرخواهی کردند و همه از شرمندگی به دنبال بهانه بودند.
هوش مصنوعی: ای شبان، تو با خوشی و شادمانی آمدی و ما هم به خاطر تو، جانمان را فدای تو میکنیم.
هوش مصنوعی: همهٔ افراد حاضر شدهاند تا ببینند تو چه دستوری میدهی، زیرا ما بزرگتر قبیله و رهبر راه هستیم.
هوش مصنوعی: فرخ حبیب به آنها گفت که ای خانواده، به زیبایی و شرافت خود افتخار کنید.
هوش مصنوعی: اگر شما بخواهید، روزی که از خشم خدا دور میشود و مژده رستگاری میآید، نزدیک است.
هوش مصنوعی: در این سرزمین غریب، پناه و امید جهانیان به یکدیگر است، اما در اینجا هیچ کس به کمک نمیآید و یاری نیست.
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ به یاری او بشتابید، با مردانگی و شجاعت جان خود را فدای او کنید.
هوش مصنوعی: پس از مدتی سکوت، آنها زبان گشودند و با عذرخواهی به او گفتند: ای پیر خردمند.
هوش مصنوعی: ما همه انسانهای معمولی هستیم و تو در میان ما بزرگ و با عظمت هستی، ای پیشوای بزرگ.
هوش مصنوعی: ما به فرمان تو گوش فرا دادهایم و تمام جان و وجود خود را در اختیار تو قرار دادهایم.
هوش مصنوعی: این شخص، وقتی دربارهٔ خانواده و نسل مردی حکیم و دانا شنید، به طور بیپایانی او را ستود.
هوش مصنوعی: نود جنگجوی ماهر و با تجربه را انتخاب کرد تا برای نبرد آماده شوند.
هوش مصنوعی: به راه بیفت و آن را به دوستان شاه بسپار، تا همیشه در کنار هم باقی بمانید.
هوش مصنوعی: ستمکار بن سعد، فرزند ناپاکی، گروهی از لشگریان را به فرماندهی ازرق وادار کرد تا به جنگ بروند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، افرادی با نیزه، شمشیر، تیر و کمان به جنگ رفتند.
هوش مصنوعی: زمانی که جوانان نامآور و سرشناس را دیدند که گروهی مانند سیل به راه افتادهاند.
هوش مصنوعی: از دل شما شور و شوقی به وجود آمده که مانند آتش در حال زبانه زدن است و به خاطر آن، قدرت و هوش شما را برای جنگ و مبارزه آماده کردهاند.
هوش مصنوعی: دو گروه به سمت هم تاختند و در کنار هم، صدا و نوا ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که هر دو با هم درگیر شدند، غبار و گرد و خاکی از پاهای اسبهایشان به هوا بلند شد.
هوش مصنوعی: به دوستان خوشحال بگو که محبوب از کنار سواران با صدا و هیجان وارد شد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد بدخواه و بدبین، از بلندی سقوط کردند و به خاک افتادند.
هوش مصنوعی: وقتی دوستان دیدند که شخصی با نیت پاک و خیالی روشن در میدان نبرد با دشمن پا نمیگذارد.
هوش مصنوعی: به خاطر جنگ و درگیری، افراد بداندیش (بدخواهان) به سمت مکان یا پناهگاه خود فرار کردند.
هوش مصنوعی: دوست عزیز و محترم، هنگامی که حبیب با شجاعت و سربلندی به لشکر شاه نگاه کرد، بیهراس به سمت آنها حركت كرد.
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که از تلاش و جنگها، به دلیل موفقیتهایی که حاصل شده، باید بیشتر به کار آن کسانی که دوست خود را آوردهاند توجه شود.
هوش مصنوعی: سلطانی از آن قصه شگفتانگیز به حیرت افتاد و بیهیچ قدرتی زبانش را باز کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.