گنجور

 
ابن یمین

در دیار کرم افسوس که دیار نماند

نرهد دل ز غم امبار چو غمخوار نماند

صرصر حادثه بر گلشن افضال گذشت

سرو آزاده شکست و گل بیخار نماند

سخن اهل هنر جمله دریغست برانک

مظهر مرحمت و رأفت دادار نماند

عز دین طاهر اسحق که تا شد ز جهان

در جهان کرم از مکرمت آثار نماند

آنکه تا مشتریی همچو وی از رشته فضل

شد برون رونق آن رشته و بازار نماند

...شود آخر پس ازین

...ـار نماند

....ک ز بار

.....ـار نماند

....ز جهان

....ـار نماند

....و از دیده برفت

...برد دل چه متاعست چو دلدار نماند

روضه خلد برینت ز خدا میخواهم

بیتو زین پس همه عمرم به جز این کار نماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند

همه غم رفت و ه بغیر از غم آن یار نماند

گر چه در پای دلم خار جفا بود، دگر

گل به دست آمد و در پای دلم خار نماند

آن گروهی که به آزار دلم کوشیدند

[...]

ابن یمین

در دیار کرم افسوس که دیار نماند

نرهد دل ز غم امبار چو غمخوار نماند

فروغی بسطامی

با وجود نگه مست تو هشیار نماند

پس از این ساقی خود باش که دیار نماند

در خور دولت بیدار نگردد هرگز

آن که شب تا سحر از عشق تو بیدار نماند

زینهار از تو که هنگام شهادت ما را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه