گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

تا ظن نبری که در نکوئیت شکیست

یا چون رخ تو ستاره یی بر فلکیست

در بی آبیّ و شوخی و تیغ زدن

خورشید سپهر و چشم تو هر دو یکیست

مجد همگر

چون دید که تن را به غمش تاب ورکی ست

شد دور که در دعوی عشق تو شکی ست

واکنو که چو مو گشته ام از عشق میانش

آمد که میان من و تو هر دو یکی ست

اهلی شیرازی

یاری که بصورت و بسیرت ملکیست

آنکس بشناسدش که طبعش محکیست

بی دیده پری کند مقابل با او

بر بی بصران فرشته و دیو یکیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه