گنجور

 
ابن یمین

با حریفان بر بساط دهر ای نیکوخصال

راستی کن پیشه همچون سرو اگر آزاده‌ای

گر بکوشی در شرف ز آبا زیادت می‌شوی

از موالید سه تا چون بهترین افتاده‌ای

ده‌هزارت خصم اگر باشد چو اندر حصن صبر

خانه گیری خوش نشین کان جمله را استاده‌ای

تکیه کمتر کن بر آمال طویل ابن یمین

جز برین عمر قصیرش چون بنا ننهاده‌ای

در مضیق ششدر حرص ار نیفتی مهره‌وار

بند هر منصوبه را کآرد فلک بگشاده‌ای

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
واعظ قزوینی

بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!

خویش را ای دل، چرا چندی به دنیا داده‌ای؟!

حسن کرداری، چو یاری نیست در مصر قبول

یوسف است، از چه بر آری هرکجا افتاده‌ای

ناید از کلکم دگر نقش سخن از خال و خط

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه