مرا چو یاد خراسان گذر کند بضمیر
ز خون دیده کنم همچو لاله برگ زریر
چنانم آتش دل بر فلک زبانه زند
که یک شرر بود از شعله هاش چرخ اثیر
اگر چه بیرخ احبابم وز چرخ نفور
وگرچه با غم اصحابم و هزار نفیر
ولی شراب و ربابم مرتبست مدام
شراب خون دلست و رباب ناله زیر
مرا که یکنفس از دوستان نبود شکیب
مرا که بیرخ جانان دمی نبود گزیر
بصورتی فلک افکند دور ازیشانم
که عقل خیره بماند در آن گه تصویر
بصد حیل طلب وصل دوستان کردم
ولی بحیله دگرگون نمیشود تقدیر
پیام ابن یمین ای نسیم باد صبا
بگوی بر سر بالین یاریک شبگیر
که گر حیات بماند بوصل با ز رسیم
ور از تو دور بمیریم عذر ما بپذیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یاد خراسان و حسرت فراق دوستان سخن میگوید. او بیان میکند که یاد خراسان در دلش جرقهای از اشک و غم ایجاد میکند و آتش عشقش به وسعت آسمان شعلهور است. اگرچه از دوستانش دور است و با غم و اندوه زندگی میکند، اما به طور مداوم به شراب و نالههای موسیقی روی میآورد. شاعر احساس تنهایی میکند و به درد دل خود با خدای خود میپردازد و از تقدیر ناشناسی که او را از دوستانش جدا کرده، گله دارد. او با واسطهای به دوستش پیام میدهد که اگر روزی به وصالش نائل نشود، عذرش را بپذیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که یاد خراسان در ذهنم میآید، از چشمانم اشک میریزد و مانند لالهای که بر روی زمین افتاده، احساس درد و دلسوزی میکنم.
هوش مصنوعی: دل من چنان شعلهور است که آتش آن به آسمان میرسد و هر جرقهاش میتواند بر افلاک تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: اگرچه از دوستانم دور هستم و از دنیا بیزارم و اگرچه با غم و اندوه همراه هستم و صدای دلخراش فراوانی دارم،
هوش مصنوعی: شراب و ساز من همیشه حاضر است، شرابی که سردرگمی و غم را به همراه دارد و نغمهام پر از آه و غم است.
هوش مصنوعی: برای من که هیچگاه از دوستانم آرامش نداشتم و لحظهای بدون جانان تحمل نکردم، راه فراری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به صورت ناگواری، سرنوشت مرا از آنها دور کرده است، به گونهای که عقل من در آن لحظه از شگفتی حیران مانده است.
هوش مصنوعی: به هزار راه و شگرد برای رسیدن به وصال دوستان تلاش کردم، اما سرنوشت با حیلههای من تغییر نمیکند.
هوش مصنوعی: ای نسیم باد صبا، پیام ابن یمین را به یارم برسان، وقتی که شب به سر بالینش نشستهام.
هوش مصنوعی: اگر عمر باقی باشد و به وصالت برسم، وگرنه اگر از تو دور باشم و بمیرم، لطفاً عذر ما را بپذیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
بسا کسا که برهست و فرخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
مبادرت کن و خامش مباش چندینا
[...]
نگر به لاله و طبع بهار رنگ پذیر
یکی برنگ عقیق و دگر ببوی عبیر
چو جعد زلف بتان شاخهای بید و خوید
یکی همه زره است و دگر همه زنجیر
درخت و دشت مگر خواستند خلعت زا بر
[...]
بتی که راستی از قد او رباید تیر
بتیر غمزه ز گردون فرود آرد تیر
نه سیب سرخ بود با رخان او مر مهر
نه با درنگ بود چون رخان من مه تیر
ز خواب دیده پر آب من ندارد بهر
[...]
بهست قامت و دیدار آن بت کشمیر
یکی ز سرو بلند و یکی ز بدر منیر
بتی که هست رخ و زلف او به رنگ و به بوی
یکی شبیه عقیق و یکی بسان عبیر
دل و برش به چه ماند به سختی و نرمی
[...]
عمید دولت عالی و خاص مجلس میر
امین گنج شه و حمل بخش حمله پذیر
نهاده روی ز حضرت بدین دیار به غزو
به طالعی که قضا روبود به فتح بشیر
گشاده حشمت او دست عدل بر عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.