گنجور

 
ابن یمین

فرخنده باد مقدم عید خجسته فر

بر روزگار دولت دارای بحر و بر

فرمانده بسیط زمین سرور زمان

سلطان وجیه دولت و دین شاه دادگر

آن صفدر زمانه که در شأن رایتش

نازل شد از سپهر برین آیت ظفر

تاراج حادثات به بدخواه ملک او

نگذاشت غیر دیده و لب هیچ خشگ و تر

ای صد هزار بنده چو محمود بر درت

بسته ایاز وار بفرمانبری کمر

بهر نثار حضرت میمونت روز عید

ابن یمین اگر چه ندارد بدست زر

لیکن ز بحر خاطر در بار در ثنات

اینک نثار میکند از جان و دل گهر

تا حکم آب بر سر آتش بود روان

تا بر بساط خاک بود باد را گذر

از تیغ همچو آتش و آبت گه مصاف

بادا عدوی تو از خاک پست تر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سروست و بت نگار من آن ماه جانور

ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر

فرخی سیستانی

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم ز در

رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر

کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر

منوچهری

آن سوسن سپید شکفته به باغ در

یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر

پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر

کز نیل ابره استش و از عاج آستر

قطران تبریزی

تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر

باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر

اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد

هرگز نیامده ببر من چنو پسر

تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه