ای روشنی دیده دعا می رسانمت
صد بندگی به دست صبا می رسانمت
احرام کعبه سر کوی تو بسته ام
وانگه تحیّتی به صفا می رسانمت
ای سرو ناز بر چمن باغ دل بمان
کز آب دیده نشو و نما می رسانمت
از آرزوی لعل تو خون می شود دلم
آخر نگفته ای که شفا می رسانمت
پنهان مدار ابن حسام از طبیب،درد
بر وعده ای که گفت دوا می رسانمت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با محبت و تقدیر به محبوبش میپردازد و عنوان میکند که برای رسیدن به او و تقدیم عشق و ارادتش تمام تلاش را کرده است. او به صفای کعبه اشاره میکند و میگوید که از دل و جان با آرزوی وصال محبوبش میسوزد. هرچند در درد و فراق، در انتظار شفای عشقش به سر میبرد، ولی همچنان به وعدههای او امید دارد و از کسی نمیخواهد که در انتظارش پنهان بماند.
هوش مصنوعی: ای نور چشمانم، دعای خود را به تو میرسانم و با دست نسیم، تمام بندگیام را تقدیمت میکنم.
هوش مصنوعی: من لباس احرام را که مخصوص سفر به کعبه است، در کنار کوی تو به تن کردهام و سپس سلام و درود خود را به چشمهی صفا، که نماد پاکی و آرامش است، میرسانم.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، بر چمن باغ دل بمان تا بتوانم با اشکهایم تو را پرورش دهم و به تو برسانم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی لبهای زیبا و خوشرنگ تو به درد آمده و خون میخورد. با این حال، هنوز به من نگفتهای که آیا میتوانی به من آرامش و درمانی ببخشی یا نه.
هوش مصنوعی: ابن حسام را از پزشک پنهان نکن، زیرا درد مبتلا شدهاش به وعدهای که دادند، درمان نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.