مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست
مرو به جانب کویش که در به در غوغاست
دلا ز عشوه چشمش به گوشه ای بنشین
که چشم فتنه کنش دیده ای که عین بلاست
هزار نقش خیال قدت بر آب زدم
بدان شمایل موزون یکی نیامد راست
به سان سرو سهی بر کنار چشمه آب
خیال قد تو در چشمه سار دیده ماست
ز بوی زلف تو در هر چمن که می پویم
نسیم غالیه گردان و باد مجمره ساست
به هر طرف که شود سنبل تو نافه گشای
سخن ز مشک نگویم که ان حدیث خطاست
رواست گر لب تو کام جان ابن حسام
روا کند که لبت جانفزای و کامرواست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی توصیف معشوق و ویژگیهای او پرداخته است. شاعر از جذابیت و فریبندگی چشمان معشوق صحبت میکند و به نوعی هشدار میدهد که کانون فتنه و بلاست. او میگوید که تصویر معشوق در ذهنش مانندی ندارد و زیباییاش از یک سرو بلند نیز فراتر است. همچنین عطر و بوی زلف معشوق در طبیعت پراکنده است و هر جا که برود، زیباییاش همه جا را تحت تأثیر قرار میدهد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که لبهای معشوق، جانافزا و خوشایندند و این نشان از عشق عمیق او به معشوق است.
هوش مصنوعی: در زلف او درگیر نشو، زیرا که هر چی در آن میبینی، خیال و توهم است. به سمت کوی او نرو، زیرا آنجا همیشه شلوغ و بینظم است.
هوش مصنوعی: ای دل، با یک نگاهی به گوشهای بنشین و حواستان باشد چون چشم او که شوق و فریبایی دارد، واقعا خطرناک و ویرانگر است.
هوش مصنوعی: من هزاران تصویر از قامت زیبای تو را بر روی آب نقش زدم، اما هیچکدام از این تصاویر به درستی و راستا با زیبایی تو هماهنگ نشدند.
هوش مصنوعی: مانند درخت سرو بلند و خوش قامت که در کنار چشمه آب خیال قرار دارد، قامت تو در چشمه ساری که در دیده ماست، نمایان است.
هوش مصنوعی: از عطر موهای تو، هر جا که میروم، نسیم خوشبو و باد لطیفی را حس میکنم.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، گل خوشبوی تو مانند ریسهای از سخنها را باز میکند. من درباره مشک نمیگویم، زیرا آن صحبت درست نیست.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو کام دل ابن حسام را سیراب کند، رواست؛ چون لبهای تو جان بخش و کامروا هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز راستی و بلندی که مر ترا بالاست
به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست
اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است
نداد داد مرا چون نداد گربه مرا
تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است
یکی به تیم سپنجی همی نیابد جای
[...]
در قناعت و توفیق دین و مذهب راست
بروزگار تو ، ای فخر کاینات ، کراست؟
برون ز راه تو هر راه کاندر آفاقست
غریق بیم و امید و اسیر روی و ریاست
فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را
[...]
سرشگ ابر بکردار لؤلؤ لالاست
نسیم باد بکردار عنبر ساراست
سپاه برف رمید و سپاه لاله رسید
خروش زاغ نشست و خروش فاخته خاست
بهر کجا نگری پیش چشم تو گهر است
[...]
بنظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.