گفتمش از غم توجانم خست
گفت طرفی ز عشق رویم بست
گفتمش بردی ازکفم دل ودین
گفت تقدیر شد ز روز الست
گفتمش چون کند به چشم تودل
گفت باید حذر نمود از مست
گفتمش چیست نرخ یک بوست
گفت هر چیز در دوعالم هست
گفتمش گشته ام پریشان دل
گفت گفتم مزن به زلفم دست
گفتم آن عهد بسته توچه شد
گفت من بستم وزمانه شکست
گفتمش ده مرا نجات از غم
گفت می نوش وباش باده پرست
گفتم آسوده دل که شد به جهان
گفت آن کس که دل به زلفم بست
گفتمش کن مرا بلند اقبال
گفت مانند خاک ره شو پست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با معشوق خود گفتوگو میکند و از غم و خستگی ناشی از عشقش شکایت دارد. معشوق در پاسخ به او توضیح میدهد که عشق او را بست و تقدیر این چنین رقم خورده است. شاعر احساس گمگشتگی و پریشانی میکند و معشوق از او میخواهد که از مستی و دل باختگی دوری کند. شاعر درباره نرخ عشق و دلباختگی میپرسد و معشوق به او میگوید که هر چیزی در دنیا وجود دارد. در ادامه، شاعر به یاد عهدی که بسته بودند میافتد و معشوق به او میگوید که آن عهد به خاطر زمانه شکسته شده است. در نهایت، شاعر درخواست کمک میکند و معشوق او را به نوشیدن و لذت بردن از زندگی دعوت میکند. معشوق به او یادآوری میکند که کسی که دل به عشق او میبندد، باید خود را نادیده بگیرد و در برابر عشق فروتنی کند.
هوش مصنوعی: به او گفتم: از درد و غم تو جانم خسته شده است. او پاسخ داد که به خاطر عشق، رویش را از من برگردانده است.
هوش مصنوعی: گفتم که چرا دل و ایمانم را از من گرفتی؟ او پاسخ داد که این سرنوشت من بود که در روز الست رقم خورده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که چگونه میتوان به چشمان تو دل بست، او پاسخ داد که باید از مستی و بیتوجهی احتیاط کرد.
هوش مصنوعی: از او پرسیدم قیمت یک بوست چیست؟ او پاسخ داد که هر چیزی در دو جهان وجود دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که دلشوره و نگرانی دارم، او در جواب گفت که به زلفهایم دست نزن.
هوش مصنوعی: گفتم آن پیمانی که با من داشتی چه شد؟ گفت من آن را بستم، ولی زمان آن را شکست.
هوش مصنوعی: به او گفتم که نجاتم بده از غم و ناراحتی، اما او پاسخ داد که باید شراب بنوشی و با خوشی زندگی کنی.
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که حالا دیگر خیالم راحت است و به زندگی ادامه میدهم، اما او گفت که کسی که دلش را به زلف من سپرده، همچنان درگیر آن عشق است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که مرا به مقام بلندی برسان، او پاسخ داد که باید مانند خاک راه، humble و فروتن باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرد پرگار چرخ مرکز بست
شبه مرجان شد و بلور جمست
آمد آن رگزن مسیحپرست
شست الماسگون گرفته به دست
کرسی افکند و برنشست بر او
بازوی خواجه عمید ببست
شست چون دید گفت عز و علا
[...]
ستد و داد جز به پیشادست
داوری باشد و زیان و شکست
تا مرا بود بر ولایت دست
بودم ایزد پرست و شاه پرست
امر شه را و حکم الله را
نبدادم به هیچ وقت از دست
دل به غزو و به شغل داشتمی
[...]
آمد آن حور و دست من بربست
زده استادوار نیش به دست
زنخ او به دست بگرفتم
چون رگ دست من ز نیش بخست
گفت هشیار باش و آهسته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.