ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی
یعنی که خون شوی وز چشمم به در شوی
فرموده دوست نیست به دیوانگان حرج
کن سعی تا ز زلف وی آشفته تر شوی
گر عاشقی بعارض دلدار همچومن
باید به پیش تیر ملامت سپر شوی
هیچ از دهان دوست حکایت نمی کنم
ترسم ازرازهای نهانی خبر شوی
خون گشته ای دلا ونیی کامل العیار
جا کن به زلف یار که تا مشک تر شوی
چون وچرا مکن که چنین شد چنان نشد
حکم است تامطیع قضا وقدر شوی
نه تند شو نه ترش نما رو نه تلخ گو
شیرین به کام تا که چو شهد وشکر شوی
اقبال تو بلندشود همچو من اگر
از خاک راه خوارتر وپست تر شوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی به کوشش و تلاش دارد تا انسانها به درک و بینش عمیقتری برسند. شاعر میگوید که باید از عشق و وفاداری به معشوق غافل نشویم و در این مسیر سعی کنیم تا بیشتر از پیش درگیر احساسات خود شویم. او به عاشقان توصیه میکند که در برابر ملامتها ایستادگی کنند و از صلح و شیرینی در روابط خود لذت ببرند. همچنین، از رازهای خود به راحتی سخن نگویند و به جای نشان دادن نارضایتی، باید با آرامش و شیرینی زندگی کنند. در نهایت، از خواننده میخواهد که با تواضع و پذیرش قضا و قدر، به مرتبهای بلندتر از خود برسد.
هوش مصنوعی: ای دل، تلاش کن تا به معرفت و بصیرت دست پیدا کنی؛ یعنی خود را فدای عشق کن و از چشمانم دور شو.
هوش مصنوعی: دوست گفته است که نگرانی برای دیوانگان بیمورد است؛ تلاش کن تا بیشتر از گذشته از زیباییهای او مجذوب شوی و دلخوشیهای او را درک کنی.
هوش مصنوعی: اگر عاشق محبوبی هستی، باید مانند سپری در برابر تیرهای ملامت و سرزنشها از خود محافظت کنی.
هوش مصنوعی: نمیخواهم چیزی از دوستانم بگویم، چون میترسم که تو به رازهای پنهانی آنها پی ببری.
هوش مصنوعی: عزیز دل، تو به حدی از عشق رسیدهای که از شدت احساسات، به حالت خون درآمدهای. پس آنگونه که باید، خود را در زلف معشوق گم کن تا به مانند مشک خوشبو شوی و عطر و بویی دلنشین بپاشی.
هوش مصنوعی: چرا ایستادگی میکنی و در پی علت و چرایی هستی که وضعیتی به وجود آمده؟ این حکم الهی است و تو باید تسلیم قضا و قدر شوی.
هوش مصنوعی: در رفتار خود درشت و تند نباش و چهرهات را بد نشان نده. همچنین سخنان تلخ مگوی و شیرینی را برای دیگران فراهم کن تا مانند عسل و شکر باشی و مورد پسند همگان قرار گیری.
هوش مصنوعی: اگر تو هم بخواهی به اوج برسی و بلند پروازی کنی، باید از خاک و ریشههای پایینتر بگذری و از آنها فراتر بروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
[...]
چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
کز خود برون چو خیمه زدی راهبر شوی
چندان تلاش کن که ترا بی خبر کنند
چون بی خبر شدی ز جهان باخبر شوی
شبنم به آفتاب رسید از فروتنی
[...]
خواب و خورت ز مرتبهٔ عشق دور کرد
آنگه رسی به دوست که بی خواب و خورشوی
دست از مس وجود چو مردانِ ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
چشمت خدای داده که صاحب نظر شوی
هم گوش و هوش تا که ز عالم خبر شوی
از دل اگر نبینی وگر نشنوی ز جان
از چشم وگوش به بود ار کور وکر شوی
دست وترنج را همه بری به روی هم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.