زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
ز آنرو که شه برد سر هر کس که سرکش است
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
دیدم که صبر خار و فراق توآتش است
از بهر بردن دل من چشم مست تو
دایم به زلف پرشکنت در کشاکش است
بر بوده چهره تو دل از دست شیخ وشاب
باد آفرین به جان توچهرت چه دلکش است
تیر و کمان چو از مژه و ابروی تو داشت
هر کس که دید چشم تو را گفت آرش است
حاجت کجا بودبه می کوثرش دگر
هر کس ز باده لب لعل تو سرخوش است
اقبال من که گشته به عالم چنین بلند
از فیض عشق آن بت عیار مهوش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق (زلف و چشم) میپردازد و از دل مشوش خود سخن میگوید. او به فراق و درد آن اشاره میکند و میگوید صبر در برابر این فراق تنها پوستۀ خار است. معشوق با زلف پرشکن و چشم مستش، قلب شاعر را به کشاکش میکشاند و زیباییاش باعث حیرت و شگفتی دیگران است. شاعر همچنین به لذت از باده لب لعل معشوق و تأثیر عمیق عشق او بر زندگیاش اشاره میکند و به اوج خوشبختی خود از عشق به این معشوق زیبا میبالد.
هوش مصنوعی: موهای تو بسیار پریشان و بیتاب است و دل من نیز به همین دلیل ناآرام و آشفتگی دارد، چون هر کسی که به طرز سرکشانهای رفتار کند، مورد توجه قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: گفتم که با صبر میتوانم درد جدایی را تحمل کنم، اما فهمیدم که صبر همانند خار است و جدایی تو مثل آتش میسوزاند.
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو همواره در کنار موهای طلایی و دلربایت دل من را میبرد و مرا سرگرم میکند.
هوش مصنوعی: چهره تو بسیار زیبا و دلفریب است، بهطوری که حتی دل شیخ و جوانان را میرباید. با این زیبایی، جان تو را ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: چشمهای تو چنان زیبا و جذاب هستند که هر کسی آنها را میبیند، تصور میکند که تیر و کمان در دستان توست و تو همچون آرش، تیر را رها میکنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی از شراب کوثر بهرهمند باشد، دیگر نیازی به هیچ خواستهای ندارد. هر شخصی که از لبان سرخ تو خوشحال است، هیچ حاجتی ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به آن معشوق زیبا و دلربا، به اوج بلندای موفقیت و خوشبختی رسیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در معرکه چو آتش و بهرام سرکش است
شاید که فخر تخمه بهرام و آرش است
چون عرصه زمین ز بهار آسمان وش است
عالم چو عیش او خوش و چون طبع او کش است
گیتی چو فرش باغ ز فرش منقش است
[...]
شادم زدل که عاشق آن زلف دلکش است
از عشق عشق اوست که با دل مرا خوش است
زلفین او کشم که سر زلف او مرا
دلبند و دلفریب و دلارام و دلکش است
طوفان زآب خیزد و تا عاشقم بر او
[...]
پای گریز نیست که گردون کمانکش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
[...]
ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
امروز روز باده و خرگاه و آتش است
ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف
مجلس چو چرخ روشن و دلدار، مَهوشاست
بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست
[...]
مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است
از سوختن گزند نباشد خلیل را
گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است
چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.