گنجور

 
بلند اقبال

سروقد غنچه دهن گل بدنی

پای تا سر به حقیقت چمنی

گفتمت سروقد ومنفعلم

که تو نسرین بر وسیمین بدنی

گفتمت غنچه دهن در غلطم

که تو شیرین لب و شکر شکنی

گفتمت گل بدنی معذورم

روح پاکی به تن پیرهنی

هر چه حسن است تو داری همه را

عیب این است که پیمان شکنی

یار اغیاری وبار دل یار

دوست با دشمن ودشمن به منی

فتنه دهری و آشوب جهان

شور شهری وعجب راهزنی

خصم هوش وخرد پیر وجوان

آفت جان و دل مرد وزنی

بوسه ای ده به بلنداقبالت

پس بگویش که چه شیرین سخنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بلند اقبال

گفتی از چیست که شیرین سخنی

ای صنم بسکه توشیرین دهنی

وصف لعل شکرین تو مرا

شهره کرده است به شیرین سخنی

پیش زلفت ندهد بوبه مشام

[...]

ادیب الممالک

زین حریفان وفا پیشه تنی

داشت دربار ز می چند منی

ایرج میرزا

حزبی و لیدری و انجمنی

جعل قانونی و درد وطنی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه