مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
که هرچه کرده و زاین پس کندخدا کرده
رسد به ساحل اگر کشتیت وگر شکند
خدای کرده مفرما که ناخدا کرده
به شکل شاه وگدا را بود چه فرق خداست
که شاه را شه و درویش را گدا کرده
فدای خاک رهش بادجان و دل ما را
کسی که در ره او جان و دل فدا کرده
ز خوبرو بد اگر سر زند نکوست مگو
که جور و کین به من آن ترک بی وفا کرده
برو طبیب ومده درد سر به من زاین بیش
که دردهای مرا لعل او دوا کرده
روا بود که چو من خوانیش بلند اقبال
کس ار به حکم قضا خویش را رضاکرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و ارادت به خدا و آثار او میپردازد. شاعر از دلبرانههای خداوند سخن میگوید و اینکه تمام کارهای انسانها تحت اراده اوست. او به تفاوت میان شاه و درویش اشاره میکند و بر اهمیت فدای جان و دل در راه عشق تأکید میکند. همچنین، شاعر از درد و رنجی که ناشی از جدایی است، صحبت میکند و به عشق و وفاداری همدل و غم خود اشاره میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که باید به سرنوشت راضی بود و از آنچه تقدیر شده، خشنود بود.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا محبوبم از من دور شده است، اما هر کاری که کرده و هر کاری که از این به بعد انجام دهد، کار خداوند است.
هوش مصنوعی: اگر کشتی به ساحل برسد یا دچار شکستگی شود، خداوند کمک کن که ناخدای کشتی آن را به خوبی هدایت کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که خداوند در نظر خود تفاوتی میان افراد قائل نیست. حتی اگر کسی مقام بلند مرتبهای مثل شاه داشته باشد یا کسی در جایگاه پایینتری مثل درویش، در نهایت همه در برابر خدا یکسان هستند. به عبارت دیگر، ارزش و مقام انسانها به وجود خارجی آنها نیست، بلکه در روح و دلشان است.
هوش مصنوعی: کسی که جان و دلش را در راه او نثار کرده، لایق است که جان و دل ما هم فدای خاک قدمهای او شود.
هوش مصنوعی: اگر زیبای من به من بدی کند، باز هم خوب است. نگو که او با بیوفاییاش به من ظلم و کینه ورزیده است.
هوش مصنوعی: برادر، پزشک را فراموش کن و دیگر برای من دردسر درست نکن. چرا که این دردها را محبت او درمان کرده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل من با بلندپروازی و امیدواری به زندگی نگاه کند، به گونهای که قضا و قدر را بپذیرد و به سرنوشت خود راضی باشد، این رفتار او پسندیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی جلال تو از عرش متکا کرده
فروغ رای تو خورشید را سها کرده
قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده
فلک بخاک جناب تو التجا کرده
جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده
[...]
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت
چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون
[...]
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
وجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده
ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته
[...]
به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
را به گوشه محراب ها دعا کرده
خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان
که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده
بردن دل و دین خال را نشان داده
[...]
رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.