اسیر بند تو در روزگار آزاد است
نصیب هر که شود نعمت خداداداست
دلم نمی شود اندر فراق تو غمگین
که در فراق هم از یادوصل توشاد است
به خاک کشور عشق تو تا نهادم پا
نصیحت همه عالم به گوش من باد است
به باغ جانکنم جز به سایه شمشاد
چرا که قامت دلدار من چو شمشاد است
من آدمی نشنیدم به آن لطافت وحسن
ز ما بری است دلیل اینکه او پریزاد است
دلا به نیک وبد روزگار صابر باش
نصیحی است نکو کز پدر مرا یاد است
ز عهد سست بتان غم مخور بلند اقبال
که دهر وهر چه در اوهست سست بنیاد است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری به معشوق است، حتی در مواقع دوری و فراق. شاعر به زیباییهای معشوق خود اشاره کرده و میگوید که حتی در غم جدایی نیز از یاد او شاد است. او با بیتوجهی به مشکلات و ناپایداری دنیا، بر عشق خود تأکید میکند و از نصیحتهای دیگران به راحتی نمیگذرد. همچنین، شاعر صبر را در برابر خوبیها و بدیهای روزگار توصیه میکند و به سست بودن بنیادهای دنیای مادی اشاره مینماید. در کل، شعر به تأکید بر عشق، زیبایی و صبر در برابر چالشها میپردازد.
هوش مصنوعی: من در چنتهی عشق تو گرفتارم، اما در دنیای واقعی آزاد هستم و هرکسی که از رحمت خدا بهرهمند شود، زندگیاش پر از نعمت خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری از تو غمگین نمیشود، زیرا حتی در زمان فراق، یاد وصال تو شادیآور است.
هوش مصنوعی: به سرزمین عشق تو که پا گذاشتم، هر توصیه و نصیحتی از همه مردم برای من بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: در باغ زندگی جز در سایهی درخت شمشاد نمینشینم، زیرا که قامت محبوب من به مانند درخت شمشاد است.
هوش مصنوعی: من آدمی را ندیدهام که به آن نازکی و زیبایی باشد و دلیل این مسئله این است که او از نسل پریهاست.
هوش مصنوعی: ای دل، در برابر خوب و بد روزگار صبور باش. این نکتهای است خوب که از پدرم به یاد دارم.
هوش مصنوعی: از تأثیرات و ناپایداری دنیای مادی نگران نباش. خوشبختی و روزهای خوب همیشه ممکن است فراروند، زیرا همه چیز در این دنیا بیثبات و پایهاش سست است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است
ز یمن جور تو اقلیم درد آباد است
اجل ز هر غمم آسوده کرد و دانستم
که شمع را اگر آسایشی است از باد است
به آن رسیده که رامم شود، رمش ندهی
[...]
دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است
دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را
به عندلیب بگویید این چه فریاد است
کسی نمانده که گیرد خبر ز حال کسی
[...]
دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است
دو بال بر تن من، چون دو دست صیاد است
شود ز سایه تصویر، با زمین یکسان
عمارت دل ما بس که سست بنیاد است
کسی نماند که از جور آسمان نگریست
[...]
برا امام که بنیاد عمر بر باد است
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
غلام همت آنم که جز محبت تو
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
شنیدهاید که در حق دوستان علی
[...]
دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
چراغ مجلس تصویر، ایمن از باداست
دل شکسته، چه غم دارد از حوادث دهر؟
که بیم سیل کشد، خانه یی که آباد است!
بکن حذر ز ضعیفان، به زور خویش مناز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.